مامان خاتون

خاطرات سه عالیجناب محترم

گالری نقاشی 3
نویسنده : مامان خاتون - ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢۳
 

چند هفته پیش که دستم ضرب دید یک روز از صبح تا شب بیمارستان بودیم وقتی خسته و زار و نزار برگشتیم و بچه ها رو که فقط استخونای همدیگه رو نجوییدن خوابوندم اومدم روی مبل بشینم که هنوز نشسته مث کسیه که ترقه زیرش ترکونده باشن از جا پریدم !!

به خاطر دیدن این منظره !!!!

درست جلوی مبل سه نفره ایی که معمولا جایگاه میهمانان هست !!!!

خداروشکر بچه ها خواب بودند !‌دو تایی بعد از یه روز خسته کننده کلی خندیدیم !‌مخصوصا به به این جمله :

قضیه دروغگویی بنده هم برمیگرده به فراموش کردن دستور خرید جنابان بابت خرید استیکر کارتون بن تن !!! پس از خریداری بدین شکل از بنده تشکر و قدردانی شد !!! ابرو