مامان خاتون

خاطرات سه عالیجناب محترم

حکایت چسب surgicel و 13بدر
نویسنده : مامان خاتون - ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦
 

باز هم هادی زمین خورد و ریختش بهم خورد !

اومدیم زرنگی کنیم و توی ترافیک سیزده به در نیفتیم یک روز قبلش رو رفتیم پیک نیک و روز ١٣هم توی حیاط بساط جوجه کباب پهن کردیم بچه ها رفتند پایین همراه با امیر به کباب درست کردن من هم در تدارک سفره بودم که هادی سراسیمه و ترسیده اومد بالا .. از بین جمله های بریده بریده اش فهمیدم که میگه توی پله ها زمین خوردم !‌ اول به لب  و دندون های شکسته ش نگاه کردم که با هر ضربه ملایمی لب هاش رو زخمی میکنه ، خبری از جراحت نبود ! هی میگفت شونه ام درد گرفته !!! شونه ش هم مشکلی نداشت سرشو برد عقب و اشاره کرد به سمت چونه ش : شونه م پله رو خوده !! (شونه م به پله خورده )

وااای یه برش ۴ سانتیمتری که دست کم ۵-۶ تا بخیه برای بستن ش لازم بود ! با یادآوری بخیه خوردن پارسال در زیر لبش که بعد از سقوط از تخت دوطبقه حسن زده بود لرزه به دلم افتاد ! همینطور که زخم رو گرفته بودم فشارم پایین افتاد صدایم به امیر نمیرسید که زودتر بیاد به دادم برسه ! هادی بیشتر ترسیده بود تا درد داشته باشه . زخم روی شریان های اصلی نبود برای همین خونریزی جریان نداشت . در پنهان کردن احساساتم موفق بودم کمی هادی رو آروم کردم ٢-٣ دقیقه بعد امیر و حسین با دست پر و شاد و خندان اومدند ! نهار که کوفت همه شد اون دو تا هم خیلی ترسیدند !

حسنین رو سپردیم خونه پدربزرگشون و رفتیم بیمارستان . دو سه جا رفتیم اما دریغ از یک ویزیت معمولی !! دکتر پیدا نمیشد توی بیمارستان ها ! همه رفتند ١٣ بدر ، هر چی مریضی و حادثه هم که هست مال ایام تعطیلاته ! لااقل برای ما که این طور بوده !!

یکی از رزیدنت های بیمارستان فیروزگر (میدون ولیعصر) گفت که بخیه رو پیشنهاد نمیکنه چون زخم سطحیه و میتونیم با سرم زخم رو بشوریم و با چسب سورژیسل لبه های زخم رو بهم نزدیک کرده و بچسبونیم تا جوش بخوره .

_آقا این چسبه چی هست حالا !!؟

- هیچی یه چسبه دیگه ! همین .. میخری و میچسبونی ، راحته خودتم میتونی این کار رو انجام بدی !

حالا بگرد دنبال چسب سورژیسل ، در داروخانه رامین (میدون فردوسی ) یافتیده شد . به قیمت 11500 تومن ! گفتیم این دیگه چه جور چسبیه !! واویلا !! استرس چسبه رو تحویل گرفتیم یه قطعه حدودا ، 8 در 10 بود که 5 تا نوار باریک 10 سانت در 3 میلیمتر داشت ! آدم چسب ندیده باشه همین میشه دیگه »»» ضاااااااایع ! نیشخند

سرم رو هم گرفتیم آوردیم خونه و با دلی ریش ریش شده زخم رو به هم نزدیک کرده و چسبوندیم و خوشحال بودیم که بچه درد و زجر بخیه رو نکشیده .. ولی امان از این چسب که کلا نچسب بود !

من که برای جراحت های چونه و فکی پیشنهاد نمیکنم زود لبه هاش بالا میاد و میفته !!!! روی گردی چونه که هست دائم هم آب مواد غذایی که میخورده از لب و لوچه ش آویزون و سرازیر به محل زخمه ، هی این فک رو هم یا واسه جیغ زدن تا منتها الیه بناگوشش باز میکنه یا در کشتی کج ها با داداش هاش فریادش میره هوا و لبه های چسب ور میاد !!! خلاصه دکتر به ما گفته بود بعد از 5 روز چسب ها رو بردارید که تا امروز که 16 هم هست سه بار چسب رو عوض کردیم !!

این بود حکایت چسب سورژیسل و 13 بدر ما و مسائل تمام نشدنی فک هادی آخ!!!  

این وبلاگ مادر سپید ما هم نمیدونم از چندم عیده پکیده هیشکی هم به فکر درست کردنش نیست !! بهانه ی خوبیه که از اسپیشیال برگردم پرشین بلاگ همان وبلاگ قدیمی خودم که از سال 78 نوشتمش !! نظر شما چیه ؟ ابرو

این هم تصویر مصدوم بعد از پانسمان در حالی که افه اومد : مامان خوشدل شووودم ؟؟

توی پرانتز : حسین تا زخم چونه هادی رو دید از ترس یک متر پرید عقب و برای حسن این طور تشریح کرد :

حسسسسسسسسسسسسسسسن ، پیشونیش قط شده !!!  استرس

غلط املایی هاش رو درست کنم !!! غلط گفتاری هاش کی درست میشه ؟!!! قهقهه