مامان خاتون

خاطرات سه عالیجناب محترم

نخوری ها !!!!
نویسنده : مامان خاتون - ساعت ۳:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/٢٢
 


حسین الان 8 ماه و 20 روزه است و تازه بعد از حدود یک ماه و نیم داره به غذا خوردن عادت میکنه و ماشالله عجب میخوره مثل اون کوچولوی خوردنی تبلیغ کره اطلس طلایی :) چند شب پیش خونه مادربزرگه دو قاشق پلو + آب مرغ + گوشت مرغ رو نرم کردم و اونم تا جا داشت خورد بعد هم پرتغال و بعد هم موز و انگار از قحطی اومده بود عين اين بچه هايی که يه جايی ميرن ميفتن به جون خوراکيا يه دلی از عزا در ميارن آبروی ما رو برد . شب هم راحت خوابيد انگار نه انگار البته يه قاشق گريپ ميکسچر بهش کمک زيادی کرد تا راحت تر بخوابه .

و اما خوراکی مورد علاقه حسين اگه گفتين چيه ؟‌چيپس / پفک / انواع پوره / پوفه يا همون پلو / ... نه بابا به مغزتون فشار نيارين تا صبح هم نميتونين حدس بزنين خوراکی مورد علاقه اش دستمال کاغذيه  واااای اگه يه تکه ريز اندازه سفيدی ناخن دستمال ببينه به سرعت طرفش ميدوه و فوری ميزاره دهنش . تازه فهميديم همش برای خندوند و جلب توجه ماست . يه دفع با حسن سرم گرم بود زير چشمی نگاش کردم ديدم داره بدو بدو ميره طرف جعبه دستمال که از قضا روی زمين افتاده بود توجه نکردم و با حسن کارم رو ادامه دادم زير چشمی نگاش کردم يه نگاه شيطنت آميز انداخت و دستمالی در آورد باز توجه نکردم دستماله رو تکه تکه کرد و شيطونی خنديد بازم انگار نه انگار که ديدمش دستماله رو چپوند تو دهنشو از ته دل خنديد و نگاهم کرد بازم ديد نه بابا انگار من تو نخش نيستم چهار دست و پا تند تند اومد منو گرفت و خنديد و بلند شد ايستاد اين بار نگاهش کردم و هر دو زديم زير خنده و بعد هم حسن که هی ميگفت چی شده ؟ برای حسن تعريف کردم چی شده اون شاکی شد چرا گذاشتی داداش دستمال بخوره ؟؟

حسن اين روزا بد جوری نقش داداش بزرگه رو بازی ميکنه خيلی هم جديه مثلا داداش کوچيکه حق نداره چيزی تو دهنش بکنه وگر نه بزرگتره بد جوری اونو از دهنش بيرون ميکشه و خشونت به خرج ميده واااااای از دست اين دوتا تازگيها با هم نميسازن . امروز بايد برم مدرسه حسن تو اون يکی بلاگم نوشتم .  کمکمک برم بخوابم .

راستی چقدر ذوق مرگ شدم ديدم يه روزه اين همه کامنت برام گزاشتين . متشکرم .