مامان خاتون

خاطرات سه عالیجناب محترم

شکرت ، پس گردنی نزن !
نویسنده : مامان خاتون - ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٢
 

امروز صبح که رفتم برای مدرسه رفتن بیدارش کنم تنش گرم بود ، شب قبلش هم وقتی برای خواب بوسیدمش حس کردم کمی تنش گرمه ولی هیچ علامت دیگه ایی مبنی بر سرماخوردگی نداشت . 

کارتون صبحگاهی رو دید و لباسشو پوشید میخواست بره کفشش رو بپوشه که با هراس گفت مامااااان مااااامان ، از گردنم خون میاد ! نگاه کردم دیدم یه جوش کوچولو بوده بازم گلوش رو خاروند دیدم بله .. چند تای دیگه هم هست پیرهنشو بالا زدم روی شکم هم چند تا دونه آبدار دیگه بود ! زهره من ترکید* ! باز دوباره آبله مرغان !! مایعی که تصور کرده بود خیسی خون هست مایع تاول بوده !! فکر کن یه دفعه کله صبح بچه ت بگه از گردنم خون میاد !! آدم چه حالی میشه !!

دفعه آخر که آبله مرغان به خونه مون حمله کرد زمان بارداری هادی بود و حسن درگیر شده .. 14 روز از دیدن بچه م منع شدم ! چقدر سخت بود !! برای اینکه هوایی نشه یواشکی دور از چشم مامانم میمودم از دور نگاهش میکردم ! آخه من هنوز ابله مرغان نگرفتم ! گریه اگر بگیرم زونا میشه ! و خیلی سخت تره !

کوچکتر که بودم مادرم خیلی مراقبم بود که بیماری رو نگیرم ولی نوجوان که شدم هر کی آبله مرغان میگرفت منو میسراند طرفش که زودتر مبتلا بشم ولی خوب مگه زوره !؟ نمیگرفتم خوب !! چی کار کنم !؟  برادرهای من مبتلا شدند بزرگتره که کلاس اول بود بیماریش ماجرا داره شاید وقتی دیگر نوشتم ، اون موقع من تازه اوریون گرفته بودم و خیلی دوری کردم ازش و نگرفتم برادر کوچیکه م هم شب عروسی من گرفت که بازم ترسیدم که صورتم بی ریخت بشه و نزدیکش نشدم ! یاس هم مثل من هنوز نگرفته ، حالا فکر میکنم ای کاش زودتر گرفته بودم که اینقدر از این بیماری نمیترسیدم .. البته تا جایی که میدونم بعد از ابتلا ویروس این بیماری جایی کنار نخاع پنهان میشه و ممکنه بعد از سن 50 تا 70 سالگی به صورت زونا بیرون ریزی کنه که باز هم خطرناکه ! پس کلا کابوس این ویروس تا آخر عمر روی سرم خواهد موند ! از طرفی فکر میکنم ممکنه بدن من نسبت به این بیماری مصونیت داشته باشه ! که تا این مصونیت برام محرز بشه نصف عمرم تموم شده !

ظهرتا حالا از ترسم عصبی شدم و هی تنم میخاره !! کلافه شدم ! از زونا میترسم ، زونا رو دیدم کوچک که بودم عمه ام زونا گرفت .. بیماری سخت و دردناکیه .

هر وقت اضافه وزن پیدا میکنم و تلاش هام برای کمتر لمباندن نتیجه نمیده یواشکی به خدا میگم یه مرضی چیزی بده به هوای اون لاغر بشم ! و هر دفعه همچین مریض میشم که به چیزخوردن میفتم که غلط کردم ببخش خدا فدای شکل ماهت دیگه ناشکری نمیکنم !! الان هم میگم خداوکیلی خدا جون ، من تا 100 کیلو هم جا دارم چاق چله تر بشم ، پلییز ؟؟!! آبله مرغون نگیرم .. شرمنده اخلاقت خدا جون فدات بشم اگر هم گرفتم ناشکری نمیکنم ! ( یادم افتاد هربار ناشکری کردم بدجوری پس گردنی خوردم !!)

دائم مطالب مربوط به آبله مرغان رو سرچ میکنم تا رژیم غذایی مناسبی براش پیدا کنم چیز خاصی ننوشته .. مادرم می گفت هندوانه و گوشت خروس و خاکشیر خیلی خوبه چیز دیگه ایی نمیدونم .. لطفا تجربیاتتون رو با من مشترک بشید که خیلی نیاز دارم .