مامان خاتون

خاطرات سه عالیجناب محترم

گوله نمک و شاخه نبات
نویسنده : مامان خاتون - ساعت ٥:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/۳٠
 

25 دی حسین 9 ماهش تموم شد و واکسن سرخکشو زد موقع تزریق هم تا اومد بفهمه چه خبره تموم شد ظاهرا که چیزی نفهمید . حسین حالا دیگه مبل رو میگیره و چند قدم راه میره غذاهای سفت رو بیشتر دوست داره ولی همه چی نمیخوره و سلیقه شو تحمیل میکنه مثلا تو غذاهای نرم اصلا فرنی نمیخوره اما نون خیس خورده تو ماست و آبگوشت رو خیلی دوست داره . به شدت تو غذا خوردن استقلال طلبه و دوست داره خودش هم یه نقشی تو صرف غذاش داشته باشه . موقع جمع کردن سفره تا میومدم به خودم بجنبم میرفت سر قابلمه و ماهرانه چند تا ضربه محکم میزد روی درب دمکنی قابلمه تا دربش بیفته بعد چارچنگولی می افتاد به جون پلوها و د بخور ! درست یا غلطشو نمیدونم اما ما کیف میکنیم و اجازه میدیم هر طور دوس داره غذا بخوره حسن خیلی دیر تو غذا خوردن مستقل شد و هنوز هم به خاطر عدم دید و ندیدن نحوه درست غذا خوردن قشنگ غذا نمیخوره یعنی زیاد صورت خوشی نداره البته این مشکل تمام نابینایانه که باید در خردسالی رفع بشه . یادش به خیر هر وقت حسن رو میبردم قد و وزنشو کنترل میکردم تا خونه میدویدم تا خبر چاقالویشو زودتر به باباش بدم اما این حسین هر بار میره رو وزنه حال آدمو میگیره . دیگه وزن حسین پز نداره چون وزنش راضی کننده نیست ( برای خودم ) فعلا که 9 کیلو و نیمه حسن 9 ماهه که بود 11 کیلو وزنش بود و دقیقا هر 10 تا 15 روز هم یک دندون در میاورد اما این حسین تنبله و عجله ای نداره همان دو تا رو حفظ کرده و دائم هم یادآوری میکنه که دندون داره واقعا گازهای دردناکی هم داره . حسین گاه گداری با موزیکهای شاد نانای نانای میکنه و کشته مرده تبلیغات و برنامه کودک و رنگها شاد پورنگ و برنامه چرا و چیه است اما پورنگ رو چون از نزدیک دیده براش جذابتره و از خیرش نمیگذره .

 توی اتوبوس یا مترو که بشینم چشماشو گرد میکنه و با لب و لوچه آویزون و ابروهای بالا داده دنبال خاطر خواه میگرده و خیلی هم تو این کار مهارت داره چون اغلب تو مدت کوتاهی که اونجاییم یه دورتو بغل خانمها میزنه و کلی صفا میکنه . واااه واه واه بزرگ بشه چکارش کنم .بچه ام گناهی نداره ، تقصیر آقایون انگار قبل از اینکه از خونه بیان بیرون یه کیسه یخ خوردند بچه رو تحویل نمیگیرن اونم به جنس مرد علاقه ای نشون نمیده .

حسین گوله نمکه و حسن شاخه نبات  یکیشون شیرینه و اون یکی با نمک هر چند زیاد با هم نمیسازن . حسن بچه دوست نیست و حسین هم نمیتونه ارتبط بصری با داداشش داشته باشه علت اصلیش هم همین میتونه باشه چون وقتی حسن با در اوردن صداهای حیوانات صدای خنده حسین رو در میاره تا چند ساعتی بهش گیر نمیده و کارش نداره ما اگه حسین خنده هاش ته بکشه یا بی صدا بخنده حسن ناراحت میشه کتک که نمیزنه اما سرشو فشار میده یا تو بغلش نگهش میداره و اجازه تحرک بهش نمیده و حسین لوس هم میزنه زیر گریه انگار راهکار فرار از دست حسن رو پیدا کرده . خدارو شکر که حسن غیر از نابینایی مشکل جسمی دیگه ای نداره ، هر چند واقعا با این سیستم غلط آموزشی وفرهنگ بسیار پایین مردم ما در برخورد با خصوصا نابینایان همین هم خیلی زیاده . والدینی که کودکشون معلولیت بیشتری دارن چه سختی میکشن راستی شما هیچ تا به حال فکر کردید که رفتار بعضی هاتون که فکر میکنید دلسوزانه است چقدر میتونه باعث رنجش خاطر مادر یه کودک توانخواه بشه ؟

بگذریم این حرفا مال اون یکی وبلاگمه ....

نمیخوام تو مامان خاتون دراز نویسی کنم اینجا باید مختصر و مفید باشه منتظر شیرین کاریهای جدید و طپقهای بامزه حسن باشید . فعلا ....

برقرار باشید .