مامان خاتون

خاطرات سه عالیجناب محترم

خوردنی نيست :))
نویسنده : مامان خاتون - ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/۱
 

من پیتزا پیشی میخوام . پیتزا پیشی بخر ....آآآآن آآآآآآن آآآآآآآآآآآآن ایههههههه آقا چراغ قرمزه واستا ! بابا پیتزا پیشی بخر علی پنجه ای میگه خیلی با حاله عموش پیتزا پیشی خریده ، من پیتزا پیشی میخوام .....

بعد از لحظه ای تازه فهمیدم بچه ام میتسو بیشی هوس کرده ماشین میتسو پیشی اونم رنگ آبی !!!

* کمپلسیم کو ؟؟؟؟

_ کمپلسی چیه ؟

* کمپلسی دیگه

_ من نمیدونم چی میگی برو از توی خونه ات بردار ( خونه پارچه ای )

* نه اونجا نیس برو پیداش کن گمشده .... ( گریه )

_ کمپلسیم کجا بوده بچه درست حرف بزن ...

* ( با گریه ) کمپلسیمو میخوام ( با جیغ )

_ پاشو دستتو بده به من با هم بریم پیداش کنیم ...

توی پارکینگ پاش خورد به کامیون بزرگش ... ( محوطه کنار خونه پارچه ای حسن محل پارگ 10 ماشین بزرگ جثه اش است که بهش پارکینگ میگیم . )

* آها پیداش کردم اینم از کمپلسی آجرمو بیار میخوام برم خونه بسازم .