مامان خاتون

خاطرات سه عالیجناب محترم

ميتشمت !!
نویسنده : مامان خاتون - ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/٦
 

ژماشالله رو اول بگم باز چشم نزنم (قبلش بگم اصلا مجبور نيستيد اينا رو بخونين ها ! من هميشه برای اينکه خاطرات بچه ها مو فراموش نکنم يه جايی گوشه کتابی دفتری جايی مينويسم اين کامپیوتر هم شده جانشين اونا ديگه ميام اينجا ثبت ميکنم که ديگه بمونه تا وقتی پرشين هست )

ماشالله ... عجب بلايی شده اين فسقل خان ! ديگه اگه بخوام از شيرين کارياش بنويسم ديگه به زندگيم نميرسم ! شده منبع اخبار و شيطنت واااااااااای خدا به دادم برسه بچه باهوش داشتم هم خيلی سخته ها باور کنين خيلی تيزه ناقلا .... ۶ ماهش بود که وقتی ميديد حسن داره نوار مورد علاقه شو گوش ميده برای اين که صداشو در بياره ميرفت ضبط رو خاموش ميکرد ... يا کليد حسن رو از روی موتورش برميداشت و چار چنگولی ميومد تو بغلم که دست حسن بهش نرسه ... حالا هم که دست بزن پيدا کرده مو ميکشه و کتک هم ميزنه که اين نوع آموزشا رو از طرف داداشه هر روز ميبينه ... اگه ميونه اش با حسن خوب باشه و من داداششو دعوا کنم مياد و با دعوا و اخم تند تند منو با دستای کوشودو ميزنه و با تشر ااا اااااا اااا ميگه و کلی شاکی ميشه اگه ميونه اش شکر آب باشه و قبلش يه گوش مالی از داداشش خورده باشه هم با من همصدا ميشه و حسنی بيچاره رو دعوا ميکنه که خوشبختانه حسن منظورشو متوجه نميشه و منم مثبت ارزيابی ميکنم که ببين داداش داره منو دعوا ميکنه که چرا سرت داد زدم و  ... مث جارو برقی هر چی اشغال مخصوصا شده اندازه سفيدی ناخن دستمال کاغذی ببينه ميزاره دهنش و فوری ميخنده و بهم نگاه ميکنه که اين خنده های موزيانه شو ديگه شناختم و ميفهمم که چی تو دهنشه .. اگه خدای نکرده آشغالی از دهنش در بيارم قهر ميکنه و چار دست و پا تندی ميدوه وسط اتاق و سرشو ميزاره رو فرشو با هات قهر ميکنه و گريه ميکنه ... از نمک نشناسيش بگم از اون بچه هاست که اگه مامانه دهنش عسل بزاره ها انگشته رو با عسله ميخوره و انگشته رو گاز ميگيره و اگه بهش بگی مامانو بيشتر دوس داری يا بابا رو يه خنده دلبری به باباهه ميکنه و يگه صد البته بابا رو !!! آخ اگه بدونی جونش به باباهه بسته ! صبح تا شب که باباش نيست گريه منو در مياره غر ميزنه و از بغلم پايين نمياد باعث حسادت حسن ميشه اصلا نميخواد من طرف داداشش برم ولی شب که ميشه ميشه حسين خندون گوله نمک شيرين زبون و يه حسين خوب و آقا ... البت هزار بار خدا رو شکر که اين يکی مامانی نيست و گر نه من قاط ميزدم دو تا بچه اويزونم ميشدن وقتی بابابياد خونه حسين مث کفتر جلدش ميشه ديگه سراغمو نميگيره مگه اينکه گشنش بشه ... موقع غذا خوردن دوس داره از همان نوع ظرفی که حسن استفاده ميکنه براش بزارم البته فقط برای اينکه با قاشق روی ظرف بکوبه و طبالی بکنه ... اگه ذره ای آب ته ليوانی باشه حتما بايد اونو بريزه تا دلش خنک بشه ... بازی مورد علاقه شم زدن انواع چوب و قاشق و اشيای بلند به در و ديوار و ظرف و ظروف و آدمو و حيوون ( اسباب بازی ) و ... هست که اينم از داداشه ياد گرفته ... اما الان يه بازی قشنگ ديدم يه عروسک نرمالو ناز تو بغلش گرفته بود و ماهرانه با يه دست زير سرشو و با اون يکی هم با سر و صورتش بازی ميکرد و هی هم حرف ميزد گگگگگ اگه گگگاگه خيلی خوشم اومد طبيعت مهربونی داره اما انگار اين کتک کاريی که حسن داره هر روز با اسباب بازياش انجام ميده بد جوری روی حسين تاثير گذاشته وقتی به معلم حسن گفتم کتک کاری ميکنه خنديد گفتم برای شما خنده داره اما روی داداش کوچولوش اثر ميزاره باور نکرده نکنه اين اخلاق روشون بمونه فردا با همديگه مث کارد و پنير بشن  ؟؟؟؟

دو روزه که حسين خودش به تنهايی از روی زمين بلند ميشه و می ایسته قدمهای محکمش هم از ۷ تا به ۱۵ تا رسيده که ميشه ۳ قدم بلند ما بزرگترا ... وقتی راه ميره از پشت مث يه اردک کوچولو ميشه خنده دار به نظر مياد  . معمولا وقت نوشتن شيرين کاريا يادم نميمونه و بعدا يادم ميفته ... بعدا يادم ميفته که حسن هم تازگيا چه کارايی ميکنه که البته نصفش شامل کتک کاری با بعبعيش و کشتن دزدا و پليس بازياشه و انواع کارای بزن بزن نصفشم مال حرفای خنده دار و يا ناراحت کننده ای که تو مدرسه ياد گرفته دفعه ديگه نوبت حسنه ...

فعلا ....