مامان خاتون

خاطرات سه عالیجناب محترم

چشمای شيطون
نویسنده : مامان خاتون - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/٢٤
 

حسين ديگه راه افتاده و قدمهاش محکم شده دندونهای نيش بالاش هم داره بيرون مياد سمت چپی زرنگتره اما دمار از روزگار ما در آورده کلمات دد / دالی / ماما / بابا / دادا / آبه / رو ميگه عکسهای نی نی ها رو دوست داره و وقتی عکسای بچه گی من و داداشو و بابا رو ميبينه هی ميگه دادا دادا دادا يعنی اينا داداش هستن هنوز هم عادت موش و گربه بازی رو داره يه دفعه ميبينيم که با چشمای شيطونش به ما ميخنده و عقب گرد ميکنه و ميدوه ميفهميم يه آشغال تو دهنشه راستی ميدونيد ستاد اشيای گمشده کجاست ؟؟؟؟ به مختون فشار نيارين نميتونين حدس بزنين ... ببخشيد که رک ميگم ها اما ديگه نميشه جور ديگه ای گفت .... پوشک حسين ... آره پوشک حسينه که گاها توش دکمه ريز و چيزای کوچولو يی مينياتوری پيدا ميشه که خوشبختانه تا حالا خطرناک نبودن ... دائم بايد مث بادی گارد دنبالش برم ببينم چکار ميکنه ... دست دستی کردنشاش منو کشته وای چشمای شيطونش چشمای شيطونش چشمای شيطونش خيلی شيطونه يه شيطونک کوشودوی با مزه کاش باباييش اجازه ميداد عکسشونو بزارم اينجا ...

سال نو مبارک . اين چند روزه من اسباب کشی با خودکش دارم  . نميتونم به موقع عيد ديدنی بيام خيلی ببخشيد مث هميشه فکر کنم اگه خدا بخواد تا ۱۰ روز بعد از عيد بيام . برقرار و پيروز باشيد . براتون سال خوب و پر باری آرزو ميکنم. آرزو بر جوانان عيب نيست اميدوارم با اين اوضاع قاراشميش جنگ جهانی سوم  کشور عزيزمون در صلح و آرامش بمونه .