مامان خاتون

خاطرات سه عالیجناب محترم

:) آقای راننده !!!
نویسنده : مامان خاتون - ساعت ٢:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۱۳
 

پيامهای شما رو درباره حضرت ابراهيم و بنايی خوندم باز چشمه به من يه جواب مناسب پيشنهاد کرده بود ... منهم يه وقتی که حسن سرحال تر بود و سرش گرم بازی اومدم کنارش و ازش پرسيدم يادته پرسيده بودی خونه خدا رو کی ساخته ؟ گفت: بله گفتم کی؟ گفت حضرت ابراهيم ديگه . پيش خودم گفتم ازش بپرسم چرا ساخته يه جوابی ميده ديگه ... گفتم : چرا حضرت ابراهيم خونه خدا رو ساخته ؟ گفت خوب برای اينکه خاله ياسی و يوسف و خاله مريم و خاله ...( و اسامی ۸ نفر از فاميلها رو که تازی حج مشرف شده بودند رو قطار کرد ) برند خونه خدا ديگه !!!!!

از وقتی با سرويس ميره مدرسه تصميم گرفته راننده بشه . هر چی ميگم بچه اقلا مهندس مکانيک بشو ماشين درست کن ( آبرومند تره اقلا !!) ميگه نه ميخوام مثل آقای نوروزی (راننده سرويسش ) راننده بشم .