مامان خاتون

خاطرات سه عالیجناب محترم

گرده تيز نيست !
نویسنده : مامان خاتون - ساعت ٦:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٥/۳
 

کولر مشکوک به سوختن بود پدر حسن رفت تا اون رو چک کنه گويا منو از راه کانال صدا کرده بود نشنيده بودم اومد پايين گفت نشنيدی صدا زدم گفتم نه اتفاقا گوشامو تيز کرده بودم ... حسن گفت مگه گوشات تيزه ... توجه نکردم و با پدر حسن صحبت کردم اومد و گوشهايم رو لمس کرد و گفت گرده تيز نيست !

واای حسن چقدر بزرگ و زيبا شده خيلی قشنگتر و عاقلتر شده فقط نميدونم چرا اينقدر لاغره !! با اينکه غذاش خوبه يه چيزی يادم افتاد....

وقتی ميشنوه گوسفندی قربونی شده ميزنه زير گريه و داد و بيداد که نکشيدش قاتلا بدا بيشعورا !! قصاب بد بی تربيت و ... يه حرفای بد ديگه و قصاب بيچاره رو هی لعن و نفرين ميکنه هر توضيحی هم بدی کارساز نيست خوب بچه است ديگه تو اين سن وسال هم عاديه !

خلاصه رفته بوديم همدان و پدر دوست پدر حسن از مکه اومده بود و ما رو شام حاجی دعوت کرده بود پدره چکاره بود ؟ـ قصاب . مهموناش کيا بودند ؟ صنف قصابهای همدان ۲۰۰۰ نفری مهمون داشت خلاصه . پدر حسن هم برای اينکه ميون حسن و اين شغل شريف آشتی بندازه بلند به حسن ميگه حسن ميدونی پدر آقای احمدی چکاره است و تا ميگه که قصابه حسن هم نه ميزاره و برميداره و شروع ميکنه بد و بيراه گفتن به قصابها ...

 ـ : قصابای بد قصابای بی رحم بدا بی تربيتا من نميخوام گوسفندا رو قربونی کنين قصابای بد بد من گاوا رو نميزارم قربونی کنين قصابا الهی بميرن الهی برن زير ماشين و بلند بلند ... دهانش رو هم گرفته بوده اما گريه اش در اومده و خلاصه کلی کولی بازی درآورده وقت گريه کردنش هم نديدن چه ننه من غريبم باز در مياره بيا و ببين دلت کباب ميشه از گريه هاش ... معرکه ای گرفته بود نگو و نپرس ... نه تنها ميونه اش بهتر نشد ناگفته نمونه کبابشو تا ته خورده !!!!!! حالا هر بار که آقای احمدی بيچاره رو ميبينه شروع ميکنه به قصابها گفتن هر چی هم نصيحت و تذکر و گوشمالی هم بشه فايده ای نداره دق دلشو خالی ميکنه ! اين علاقه و تنفرش برميگرده به حاجی شدن عموهاش که براش از مکه يه گوسفند بزرگ طبيعی سوغاتی آورده بودند چون همون موقع دو سه تا قربونی داشتيم خيلی انگار تو روحيه اش اثر منفی گذاشته .

حسين نگو بلا بگو تر و تيز و زبر و زرنگ و بسيار باهوش ... آخر پدر صلواتيهاست  ! از مبلها بالا و پايين ميره با آهنگهای شاد ميرقصه و دست ميزنه از حرکت موهای لخت و بلندش لذت ميبره و هی سرشو تکون ميده . با ماشين کنترلی بازی ميکنه و تخمه هم ميشکنه اين ديگه نوبره والله ! دندون آسيای بالايش هم حسابی از غذا انداختش تا در اومد خيلی لاغر شد اما بلاخره بعد از يک ماه سعی و تلاش دراومد چقدر دردناکه ... ضبط رو روشن و خاموش هم ميکنه اگه جا نواريش سالم بود حتما نوارش رو هم ميتونست جا بندازه ( اين ضبط شارپ بيچاره ! بعد از ۵ سال زير دست بچه کار کردن ديگه با درب بسته صداش درنمياد برای همين داخل جای نوار بايد جا بيفته ) با حسن هم يه بدو بدويی ميکنن و غش و ريسه ای ميرند که نگو نپرس معمولا موقع خواب خيلی با هم عياق ميشند و بازيشون ميگيره ! 

درباره حسين تا ميام بنويسم همه چی يادم ميره نميدونم چرا !!!!!!!!!!!!!! به نظر شما چرا ؟