مامان خاتون

خاطرات سه عالیجناب محترم

سلام برادر جون
نویسنده : مامان خاتون - ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٠
 

سلام مامان خاتون

چطوری ؟ میبینم ۵ تا مهمون داشتی ! خوب بعد از ۳ سال سکوت خوبه بد نیست .

خاطرات حسن و حسین شیطونت رو تو یه بلاگ دیگه مینوشتم .

حتما فکر میکنی حسین شیطون وبلا که حتی به داداش بزرگش از نوزادی حسادت داشت چطور الان با داداش کوچولوش تا میکنه ؟

خوب من تجربه حسن رو داشتم . وقتی حسین مسافر کوچولو بود برای حسن تنها عروسک دوران کودکیم رو بیرون آوردم . ما چندین ماه با عروسک زندگی کردیم با هم حمامش میکردیم لباس میژوشوندیم غذا بهش میدادیم  گردش میبردیمش و دستشویی شو عوض میکردیم .. وقتی حسین به دنیا اومد خیلی حسن از کم شدن و یا بهتر بگم تقسیم توجه هات به دو بچه صدمه ندید .

برای حسین هم همین کار رو کردم . عروسک نوزادی که حسین داشت فیزیک بهتری داشت . حسین هم باهاش زندگی کرد تا داداش کوشودوش متولد شد .

الان ارتباطش با هادی خیلی قشنگه براش  حتی شعر هم میگه :

هادی .. هادی .. هادی             قربونت برم الهی

قربون صدقه های خوشگل : الهی فدات بشم هادی و اینقدر با احساس و عاطفه غلیظ میگه که باورت نمیشه .

حسودی ؟ نه نمیشه اسمش رو حسودی گذاشت . رفتار های بچه گونه داره ولی نه در حد صدمه زدن به هادی ! انگار میفهمه که وقتی توجه مادر تقسیم بر ۳ میشه مقصرش برادر کوچیکش نیست . من رو مقصر میدونه با اون کاری نداره ولی دمار از روزگار من در میاره .

پرخاشگر و عصبانی بدخلقی . که تا وقتی شکمش سیر باشه مملکت گل و بلبله و کلاغا مث قناری آواز میخونن ولی خدا نکنه گرسنه باشه و همزمان خوابش هم بیاد !!!!!

عکسها رو با موبایل گرفتم .

این اولین نوازش هادی توسط حسینه . سلام برادر جون اول حسن و حسین .