مامان خاتون

خاطرات سه عالیجناب محترم

:) فرستادوندم
نویسنده : مامان خاتون - ساعت ۳:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۱٦
 

همونطور که ميدونيد بچه وقتی ميرند مدرسه خيلی عوض ميشند يکی از اين تغيير رفتارهای حسن مربوط به صحبت کردنشه ديگه مثل بچه مدرسه ای ها اسمشو جمع ميزنه مثلا ميگه ما گشنمونه ! ما بازی کنيم ! ما ... برای همين توی جمع بستن برخی کلمات خصوصا افعال دچار اشکال شده مثلا بپزيم رو ميگه بپخيم يا بفرستيم رو ميگه فرستودينيم و ...

حسين هم ۵-۶ روزيه که لبه مبلها رو ميگيره و می ايسته و گاهی دو قدم هم راه ميره !!! تا آخر آذر هم ممکنه راه بيفته که منو نگران کرده نه برای اينکه شيطنتش بيشتر ميشه از اينکه مبادا به پاهاش فشار بياد چون تازه ۷ ماه و نيم داره و هنوز پاهاش رشد کافی رو نکرده اند کسی اگر اطلاعاتی در اين زمينه داره ممنون ميشم منو در جريان بزاره . امکان نداره به صورت نمکينش نگاه کنی و به رويت نخنده گوله نمکه يه کمی هم خنده هاش شبيه عکس پايينه . اما متاسفانه ديگه مث اون وقتا تپلو نيست چون غذای نرم مثل فرنی رو دوست نداره و بايد منتظر دندوناش بشی که هيچ خبری ازشون نيست هر چند اينقدر شکمو که تا ولش کنی ميره توی ديس پلو ميشينه