مامان خاتون

خاطرات سه عالیجناب محترم

هنوزم دهنت بو شير ميده !!!!
نویسنده : مامان خاتون - ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱۳
 

تا حالا یه خرس گنده دیدین که خودش شیشه شیرش رو درس کنه بعد جاشو بندازه و نیشش رو تا بناگوش باز کنه و پررو پررو نیگات کنه و شیشه شیر بخوره !!!!!!!!!!!!!

تازه داشتم به شیشه نخوردنش عادت میکردم که دیشب شیشه بزرگه هادی غیبش زد ....

و امروز جنازه پاکت شیر رو کنار بالشش پیدا کردم !!!!!!!!!!!!

حسن هم خیلی شیشه خورد تا وقتی حسین رو باردار شدم و اینقدر تو گوشش خوندم که آبروت جلوی نی نی میره تا ترک کرد !‌حسین هم همینطور ترک کرد اما انگار دل نکنده !!!‌

من خودمم هنوز عاشق شیشه خوردنم !!! وقتی در سن رشد بودم ۱۰ -۱۱ ساله گی .. اون وقتا شیر در شیشه شیر عرضه میشد . حسابی بهم میزدم تا پر از حباب ریز میشد و با چنگال سه تا سوراخ میکردم و عین بچه گیام میخوردم !!! روزی یک لیتر شیر این جوری میخوردم با لیوان حتی یه لیوان هم زورم میومد ! همین باعث شد قدم بلند بشه و ۱۲ سالگی اولین خواستگارم پیدا بشه

چند روز پیش تولدم بود ! تنها غریب و بی سر و صدا گذشت ! دلم برا خودم سوخت !