مامان خاتون

خاطرات سه عالیجناب محترم

انتخاب شغل
نویسنده : مامان خاتون - ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢
 

بازم خدا پدر حسن رو بیامرزه !!! اولین شغلی که انتخاب کرد راننده گی برای مینی بوس بود !!!!

حسین میگه دوست دارم وقتی بزرگ شدم دزد بشم !!!!!!!!!

دیشب به باباییش میگه : برام وسایل دزدی بخر !!! چماغ قبه (چراغ قوه) شارپایه (چهار پایه !!! ) به منم میگه یه کارتن بهش بدم که وقتی یه چیزی میدزده بره توش و قایم بشه !!

بازی مورد علاقه حسن و حسین دزد و پلیسه .. از اونجا که حسن به هیچ وجه حاضر نیست شغل مورد علاقه اش رو کنار بزاره حسین مجبور شده دزد بشه و از دزدی تو بازیش لذت ببره . دزدی در بازی هم رفتار شیطنت بار بی اجازه برداشتن اسلحه حسنه که با جیغهای بنفش حسن موقع این عمل کلی کیف میکنه ...

تازگی دارم یه بازی دیگه رو سعی میکنم بینشون جا بندازم که هادی فسقلی هم خیلی این بازی رو دوست داره ...

هادی چهار دست و پا میدووه و جیغ میزنه میخنده و دو تا داداشش با احتیاط دنبالش میکنن و میگیرنش و گاها محکم قلقلکش میدند یا محکم !! ماچش میکنن یا محکم میچلوننش که به ندرت صدای گریه هادی بلند میشه ! بس که خودش زمینه شیطنت داره .

استفاده از اسیمبل ها چقدر در پرشین سخته آدم از خیرش میگذره !!!!!!!!