مامان خاتون

خاطرات سه عالیجناب محترم

اصلاحات مردانه
نویسنده : مامان خاتون - ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢۱
 

پسره ی مو قشنگ

از آرایشگاه که میترسه ! امیر هم که حوصله شنیدن سر و صداش رو نداره من میمونم و موهای صاف ابریشمین ش که کوچکترین اشاره قیچی بهش میخوره فرررتی کج میشه ! اوه 

قیچی رو دست راست و ماشین اصلاح رو دست چپ گرفتم و شونه رو به نیش کشیدم و جوری که بشه شونه رو بین لبم نگه دارم آمرانه بهش گفتم بپر تو حموم !!!

در حالی که لباشو ورمیچید و بغض کرده بود آرومی گفت :

اگه موآآآمو گی شی کنی ، ...ون میاداااانگران !

(اگه موهامو قیچی کنی ، خون میاداا ،‌ خوب پرواضحه که نمیتونم بگم به جای نقطه چی باید بزارم خجالتچون هادی به خ میگه .. بی ادبی میشهخجالت ! همون که شما میگی ! )

به این مظلوم نمایی هاش توجه نکنید !‌

سر جاش بند نمیشه که !!آخ اینقدر وول میخوره یا فرار میکنه و دماغش تا نافش مث یویو بالا پایین میره تا بنده موفق میشم یه کوچولو از چتری موهاش رو کوتاه کنم . دفعه قبلی اینقدر بندری رفت برام که ابروی چپش نه یه کوچولو از خود راضی، بلکه یه گنده لو قیچی شده کردمی ! یول

همچین عربده هایی میکشه که سوسکای حموم همسایه هم دلشون برای گوش من کباب میشه !! چشم

نتیجه اصلاحات مردانه دیشب هم کج شده گی اتاق میباشد بنده که اصلاح گر خوبی میباشمی ! و هادی هم که البته نعره گر خوبی ! اوه