مامان خاتون

خاطرات سه عالیجناب محترم

پز معلمونه
نویسنده : مامان خاتون - ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢۱
 

هر روز با ذوق و شوق و پر از انرژی از مدرسه برمیگرده و منو بغل میکنه و میگه :

مامان امروز بهترین روز عمرم بودبغل ! چه خوب کاری کردی منو فرستادی مدرسه تلفیقی ! خوشمزه

معلم ریاضی ش خیلی دوستش داره ، ازش یک عکس گرفته از حسن پرسیدم مگه از همه بچه های کلاست عکس گرفتند میگه نه فقط از من گرفته  تا وقتی دکترای تاریخ گرفتم و دبیر سازمان ملل شدم به همه بگه که یه روزی شاگردش بودم !

 این هم یه جور پز دادنه دیگه ! حیف که خیلی سال مونده تا تاریخ مصرفش برسه  اوه..