مامان خاتون

خاطرات سه عالیجناب محترم

مهندس کوچولو
نویسنده : مامان خاتون - ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢۳
 

گوشی موبایلم رو کرده بود توی چشمم با ذوق گفت : مامان توی بابایلت ماشیءی داره ؟ مژه

در حالی که داشتم به درس حسن میرسیدم بی حوصله گفتم : نه بابا ماشیءی دیگه چیه ! چشم

گوشیم رو برداشت و جیم زد .. تو دلم گفتم آخیششش مزاحم کارمون نمیشه ! خیال باطل

یک ساعت بعد ...

گوشی م رو گرفت تو صورتم و آمرانه گفت : شاردش کن ! ماشیئ ی داره میره !!! ابرو

متعجب از اینکه تازه شارژیده بودمش نگاش کردم دیدم رفته توی برنامه گیم موبایل و بازی لمسی خیلی سخت مسابقه رالی رو داره در مرحله های بالا انجام میده !!! دیگه بمونه هفت خوان رستم برای وارد شدن به برنامه گیم گوشی !!!!! اوه

جلل الخالق از بچه های این دوره زمونه ! مهندس نرم افزار و تکنولوژی به دنیا میاند !!! قلب