مامان خاتون

خاطرات سه عالیجناب محترم

شربت پوپو
نویسنده : مامان خاتون - ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۸
 

فسقلی خیلی باهوشه !! فکرش هم نمی کردم این جوری منو بپیچونه !

بدنش کم آبه و (گلاب به روتون ) معمولا شکمش سفت کار میکنه .. مدتیه شبها بهش شربت انجیر میدم که کاربزرگش خجالت رو زود دفع کنه .از دارو متنفره همیشه باید دو نوبت بهش بدم چون نوبت اول رو سریع بالا میاره ! به شربتش هم میگه شربت پوپو نیشخند! منظورش همین پ*ی پ*ی هخجالت که شما میگی !! با اینکه شربتش بدمزه نیست ولی بازم  خوشش نمیاد شاید به خاطر رنگش ه که سیاهه  !  وقتی میره برای تخلیه روده های همایونی ، دوست داره تنها باشه !خیال باطل 

 جایزه صبر و حوصله به خرج دادنش برای اتمام کار اینه که به زحمت روی انگشتای پاش بلند بشه تا بتونه ماسماسک سیفون رو بکشه تا از غیب شدن پوپو هاش لذت ببره .. اما مدتیه قبل از اینکه من برم سراغش برای شستشو ! بلند میشه سیفون رو میکشه !!منتظر

 نه اینکه حالا فکر کنید فضولی مامانونه ست دیدن پوپوی بچه یا منظره بسیار زیباییه یا عطر دل انگیزی داره یا خاطره خوشی به ذهن مامانه میاره !سبز!! نه ... وضعیت مزاجی بچه نشونگر سلامتی دستگاه گوارش ه که لازمه نن جون بچه این رو بدونه ! یول

چندبار بهش تذکر دادم که قبل از اینکه من سر برسم سیلاب راه نندازه ولی تمام تلاشش اینه که قبل از رسیدنم پوپوها رو غیب کنه ! دیشب بهش تشر زدم : مگه صددفه نگفتم بزار ما پوپوی همایونی را سیاحت کنیم!؟ زبان 

خونسرد گفت : شبت پوپو نینیخام ! مژه

معلوم ه برای حل مشکل شربت پوپو زیاد هم فکر نکرده ! خنده