مامان خاتون

خاطرات سه عالیجناب محترم

لیست خرید
نویسنده : مامان خاتون - ساعت ٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱۱
 

در حالی که شیشه شیر قدیمی ش رو میکرد توی چشمم گفت : شئا ایوو شییئش نی کنی بئاام ؟ ( چرا اینو شیرش نمیکنی برام ؟ )

اشاره به سرشیشه اش کردم و گفتم واسه اینکه این شیشه سرشیشه نداره !

شیشه ش رو برداشت و رفت سراغ امیر که داشت با دقت و وسواس داشت با آیپود یک بازی لمسی میکرد شیشه رو کرد توی چشم امیر وگفت : شئا موسونک نئیخری ؟

خندیدم و پرسیدم پستونک از کجا بخریم ؟ خندید و خوشحال و خجسته سرشو به طرف درب خونه کج کرد که یعنی الان پاشو بریم ، و گفت اا ای دا لیا بخریم ! انگار همین بغله !!

پرسیدم دیگه چی بخریم : - موسونک بخئیم تو دلم گفتم چه بی توقعه بچه م !! بعد انگار یه چیزی یادش افتاده باشه ادامه داد اوئاکی ( خوراکی ) اس مام بادی ( اسباب بازی ) ماشی( ماشین ) و .. دیگه یادش نیفتاد چی بگه دوید درب یخچالو باز کرد و یک لیستی از تو یخچال در آورد : اوس( سس ) شی (شیر ) مسدنی (بستنی ) کی ک ( کیک ) اوئاکی (خوراکی) درب یخچالو طبق عادت بهم کوبید و دوید تو اتاقش به دور و بر نگاه کرد و ادامه داد شب والم ائیخری ؟ (شلوارم میخری؟)