مامان خاتون

خاطرات سه عالیجناب محترم

چشمت نميکنم خوشگلم پز مامانونه ست .
نویسنده : مامان خاتون - ساعت ۳:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/۱٧
 

الهی اون چشای باباقوريت نميگم درآن ... يه طوری بشن ... ای بد بد بدبدبد ای نديد بديد ای مامای بد ... تو اصن ماما ايی ؟ نتونسی ببينی دو تا دندونام با هم دراومدن ؟ نتونستی ببينی همش ميخندم و کار به کار هيشکی ندارم ؟ حتما هر کاری ميکنم بايد دودورو دادار کنی ؟ هر چی دوسات و مامابزرگم و بقيه ميگن اينقده ازم تعريف نکن حاليت نميشه که نميشه خلی ازت عصبانيم مامای بد  دلت خنک شد مريض شدم ؟ خوب شد حالا ؟ چقده چشمم ميکنی ؟

حتما بايد تب کنم و همش اصابم خورد باشه تا تو هی قربونم نری آهان دلم خنک شد حالتو جا آوردم ديگه چشمم نکنيا . ايندفه که از داداشی مريضی کادو گرفتم ديروزم که دسمو گاز گرفت اساب بازياشو که چار چنگولی ميچسبه تا دستم بهشون نخوره بابا هم که همش ميره دد منو نميبره حتا صوبا هم حسن رو ميبره دد من حرص ميخورم اصنم محل نميده اصن ... اصن ... هيشکی منو دوس نداره همش الکی ميگين  چرا به داداش واسکن سرخک زدی به من نزدی هان ديدی اون هيچيش نشد منه بيچاره به جاش تب کردمو تنم ميخاره و قرمز شده ؟ من خيلی طفلکيم  حالا منم هی گريه ميکنم و اينقده ميام بغلت تا کمرتم مث پاهات اوخ بشن .

توضيح مامان خاتون : همه اين ننه من غريبم بازياش مال اينه که يه سرخچه خفيف گرفته اونم از داداشش ه واکسنشو زده نگران نشيد بعد از سه روز تب و بد قلقی دوباره ميشه همون حسين خندون خوشگل خودم

حسين : ای مامان بد بزار خوب بشم بعدا دوباره چشمم کن  .