مامان خاتون

خاطرات سه عالیجناب محترم

پدر سوخته ی مادر طلا
نویسنده : مامان خاتون - ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦
 

پدر سوخته ی مادر طلا !

سازنده این مثل که به سرعت در فامیل ما رایج شد کی میتونه باشه ؟ به جز یک فروند مادرزن !؟مژه

حسن سه چهار ماهش بود که این مثل ساختیده شد !!! وقتی کوچولو بود خیلی چاقالو خیکی و بامزه بود .. اون وقتا امیر دانشجو بود و شهرستان بودیم ، مامان هر چند ماه یک بار که میومد دیدن مون ، حسن از دستش روی زمین نمیومد ! مامانم استاد قربون صدقه های من درآوردیه !!

یه دفعه امیر خسته و کوفته از کلاس برگشته بود مادرزن و داماد نشستند به حسن بازی ! همینطور که امیر ، حسن رو بالا و پایین مینداخت و بچه هم ریسه رفته بود از خنده مامانم یه دفعه گفت : ای پدر سوخته ی ... مادر طلا !!! سبز یه دفعه امیر ساکت شد و بعد پقی زد زیر خنده و گفت بععععله دیگه وقتی مادرزن آدم بخواد از بچه آدم تعریف کنه باید هم همینو بگه !!! خنده

پدرسوخته رو که اغلب میگن واسه قربون صدقه رفتن بچه ها !! ولی قسمت دومش رو مامان میگه وقتی گفتم پدر سوخته یادم افتاد امیر اینجاست نیشخندمیخواستم بگم مادر سوخته این به اون در بشه ولی از دهنم در اومد مادر طلا !!!!

بعدش هر چی مامان اومد ماست مالیش کنه نتونست !! قهقهه