مامان خاتون

خاطرات سه عالیجناب محترم

خالی از عطر گل
نویسنده : مامان خاتون - ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱
 

از وقتی خواهرم از آپارتمان ما رفته دیگه صدای هیچ بچه ایی من رو پای چشمی درب نمیکشونه ..

دلم برای جیک جیک آیه و جیغ های فاطمه اش تنگ شده .. دلم برای دیدن صورت خسته خواهرکم تنگ شده ..

 

خواهرم بیا و به درد دلم گوش کن

شعله کهنه دلتنگی رو خاموش کن

روزای قشنگمون یکی یکی رفت که رفت

واسه ما اون خاطرات کودکی رفت که رفت
یادته اون سکه ها فواره ها بادبادکا
دنیای کوچیکمون میون تور و پولکا

تو حیاط عطر خوش اون شاخه یاس یادته
ببینم تابستونا گوشواره گیلاس یادته
من و تو همیشه خوش باور و رویایی بودیم
ماه پیشونی بودیم و پری دریایی بودیم

چی اومد به روز ما اینجوری دلگیر شدیم
من و تو عروسک بازی تقدیر شدیم
حیف که هیچکدوم از اون افسانه ها راست نبود
توی زندگی با ما هیچ کسی رو راست نبود

******

خونه م خالیست از

عطر گلهای

یاس و زنبق

*****

من این شعر رو یه جایی دیدم خوشم اومد و گذاشتم حدس میزنم ترانه ی یه آهنگ باشه .. اگر میشناسید بهم بگید .. مرسی ..


 
 
شاب شم به
نویسنده : مامان خاتون - ساعت ٧:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۱
 

تقریبا هفت روز هفته حسین میپرسه امروز چند شنبه ست !؟

هر روز هم منتظره بشنوه که سه شنبه ست تا از ته دل بگه آخ خ خ خ خ جون ، امروز ورزش داریم !

امروز تا بیدار شد پرسید امروز چن شمبه ابروست ؟

قبل از اینکه کسی جواب بده ، هادی خواب آلود گفت : شاب شب مهخمیازه ( چهارشنبه )

 عاشق این تک زبونی حرف زدنش هستم خنده

 

کمتر پیش میاد صدای یواش و مخملی آیه رو بشنوم .. با اینکه کمتر از هادی زبونش میگیره و تقریبا روون حرف میزنه ولی کلا کم حرف ه .. کلا این جوری بگم دختره دیگه !!  از نوع قدیمی هاش که جیک نمیزدند یول!

شنیدم که آیه آروم و خونسرد به هادی گفت : هادی پاسدل (پاستل نقاشی ) داری مژه؟

همانطور که ظرفها رو میشستم دیدم هادی دفترنقاشی و یه بغل پاستل تقدیم سرکار علیه کرد و چند دقیقه بعد دیواری که میبینید به تابلوی هنری تبدیل شد !! منتظر

آتیش پاره !! تعجب فکر نمیکردم معلم نقاشی هادی ، این فسقلی باشه !! هیپنوتیزم این عکس ها هم عملیات پس از خرابکاری ست .. فعلا دوشاخه رو زدند تو شارژ برای شیطونی های بعدی !! بغل

حسین آقا هم یاد گرفته وبلاگ بخونه !!! از خود راضی فکر کنم همین روزها باید برای کنترل سایت هایی که همینجوری از روی کنجکاوی روشون کلیک میکنه دسترسی به این سایتها رو کم کنم ! مخصوصا وبلاگ خودم رو !! چه معنی داره بچه آدم وبلاگ مامانشو بخونه و از خوندن شیطونی هاش هر و هر بخنده !! دهه !! قهر

بعد از تحریر :

سفارشی های خاله هنا :

فاطمه و آیه .. این عکس برای ٨/٨/٨٨ هستش تولد پدرش و عمو امیرش قلب 

امسال فاطمه کلاس اولیه .. ماشالله چقدر هم درسش خوبه بغل.. هرچند مثل همه بچه ها زنده و مرده مادرجانش را جلوی دیده گانش میاره !

دوربینم مشکل داره درستش کنم کلی عکس جدید میزارم .. عکس هام همه شون قدیمی اند ..