تولد یک مادر

34 سال پیش چنین روزی بیمارستان آپادانا اهواز اتاق جراحی :  

تولد سختی داشتم نگران! مادرم به خاطر من عذاب زیادی کشید و البته هنوز هم میکشد ! نیشخند

چند روز از تاریخ تولدم گذشته بود و خیال نداشتم بیایم ، به ضرب و زود چاقوی جراحی و مهارت پزشک متولد شدم زمانی که جراحی برای تولد یک کودک کابوسی بیش نبود به مادرم این درد را تحمیل کردم خجالت .. سیاه و کبود بودم از کمبود اکسیژن ، احیا شدم که مادرم را شاد کنم .. ( من را ببخش مادر که کودکی ام از شیطنت هایم در امان نبودی و حال از دردسرهایم خجالت )

پزشک مادرم دکتر رازی نام داشت ، مادرم میگوید هربار که برای چک آپ مرا نزد او میبرده ، دکتر مرا به دانشجوهایش نشان میداده و میگفته : "هیچ وقت از نجات دادن جان یک نوزاد سیاه سوخته و زشت و بدترکیب و مچاله ی خفه شده ناامید نشید "  ... بعله دست شما درد نکنه از تعریف هاتون استاد ! چشم

من اون دنیا خدمت دکتر رازی میرسم البتهمنتظر ، ولی ازش ممنونم که با احیای من دل مادرم رو اون زمان شاد کرد هرچند مادرم نمیدونست چه اعجوبه ی شیطونی نصیبش شده آخ..

حالا بعد از سالها با دیدن شیطنت های مشابه فرزندانم خصوصا حسین میفهمم چه بلای آسمانی بودم که سر مامانم نازل شدم خمیازه!

دو تا داداش کوچکتر دارم که بزرگتره خیلی خیلی شیطون بود !  بچه که بودم یادمه مامان هر کی رو که میخواست نفرین کنه بهش میگفت ایششششششالله خدا بهت دو تا پسر بده !! فک کن الان من سه تا پسر دارم مامانم چه جور نفرینی بهم کرده  باشه خوبه !! خنده

.

.

.

یه چند خط خطاب به خواهر و برادرهام و همسران نوشته بودم حذف کردم ! خنثی 

..

/ 13 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرناز ( گاز نگیر)

تولدت مبارک ! دیر فهمیدم چون به فیس بک دیگه دسترسی ندارم ولی هورا هورا تولدت مبارک

خودم

نگفتین تولدتونو چطوری برگزار کردن

تارا

سلام عزیز تولدت مبارک! البته ببخش خیلی دیر اومدم راستی خیلی جالبه ها ... فکر کنم سال تولدمون یکی باشه, هم سنیم, و ماه تولدمون یکیه من 11 آذر تولدمه وااااای منم یه نوزاد سیاه سوخته و زشت و بدترکیب و مچاله ی خفه شده بووووودم.... جالب نیست؟؟؟

مامان آذین

سلام عزیزم باتاخیر زیادتولدت مبارک.میدونی ده سال دیگه تولدت میشه 9/9/99[پلک]بهرحال ایشالله درکنار سه وروجکت همیشه سلامت وتندرست وشاد باشی.ولی اون سیاه زشتی که میگی تازمانیکه من یادم میاد خیلی خوشگل وبامزه ودوست داشتنی بودا.حالا هم یه کم تپل[چشمک]به مامان بابا سلام برسون[گل]

خودم

کسی خونه نیست؟ بازم که جوابمو ندادین [قهر]

خودم

و همچنان خبری نیست ...

خودم

[خنثی] بالاخره تشریف آوردین؟ بله خودمم یه چند روزی هست اینجام چقدرم بعضیا تحویلمون گرفتن این چن وقته [شرمنده].

مهرناز

همزاد دوست داشتنی من باز هم تولدت مبارک جالبه منم نه ماه و نه روز رو رد کردم انگار دو روز اضافه مونده بودم[چشمک] ولی اخر طبیعی اومدم سرخ و سفید و کپل سیاه سوخته هم نبیدم (دلت بسوزه)