شمال نوشت

یه کمی حال ندارم .. دیشب رسیدیم .. نزدیکی های کرج حالم بهم خورد .. نمیدونم از چی بود از خستگی یا از پیچ و واپیچ جاده ( که خودم میدونم از اون نبود ) بدنم بی حس شد .. دو سه هفته پیش هم باز اینطوری بی حس شدم که بعد از شوک شدیدی بود ....

الان حس و حال نوشتن ندارم .. چندتا عکس برای خالی نبودن عریضه :

جاده چالوس _ کرج

جاده جنگلی در عباس آباد

بارون زیبا همه سر و تن  جانمان رو شست ..

پری دریایی مامانش .. :)

 

 

مشغول بازی با مورچه ها ..

 

هر سه تاشون حسابی توی آفتاب سوخته اند .. هادی که رنگش صورتی شده ! به قول خودش شده ملنگ صورتی (پلنگ صورتی)

قربون قد و بالات بشه مامانت :*

فرار از زیر بارون و پناه گرفتن در زیر آلاچیق موضوع صحبت همه بود .. حسن شاکی از گلی شدن پاهاش بود .. چند بچه ی عرب داشتند پابرهنه در زیر بارون بازی میکردند .. حسن محو خنده ها و شادی اون بچه ها شده .. لحظاتی اشک تو چشمم حلقه زد .. دلم میخواست حسن هم میتونست در این طبیعت بدووه و بازی کنه .

 

 

نامرد همه شکلات صبحانه ها رو انگشت میزد که کسی دلش نیاد بخوره !!

 

برمیگردم .. راستی هیچ حدسی نزدید سفری که مسابقه گذاشتم ؟ :-d

 

 

/ 14 نظر / 77 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان خاتوون

به خودم : بله غیر از این اماکنی که گفتی منظورم هست . راس میگیا ! ولی دونه ایی 500 تومن بود ! 3500 تومن میشد واسه همه میگرفتیم !! واسه اینکه بارون میومد و همه مث موش آب کشیده شده بودیم ! و فراریده بودیم زیر الاچیق ! بارون چندشی بود چون لباس هامون تا دو سه ساعت خیس خیس بود ! لباس ها رو هم جمع کرده بودیم تو ساکها باز کردنش خیلی حس و حال میخواست ! [نیشخند]ااا استار معلوم بود !! [ابله] [دروغگو] گزارشات حس مرقوم شدند ندارند . زنده ماندم فردا صبح می آپم

خودم

بله استتار معلوم بود هم از شماره ماشین، هم از عکسهای نصفه نیمه و هم از قیمت شکلات صبحانه. این که چیزی نیست رنگ ماشین خودتونم سفیده (درش معلومه) بازم بگم؟ تازشم مگه خیس شدن چه عیبی داره؟ آب بود دیگه تازه اونجا هوا تمیزتر بود احتمالا بارونش تمیزتر از آب تهرانم بود. در هر حال یه حموم مجانی از دستتون رفت. منتظر فردام ببینم چی مرقوم می فرمایین. [متفکر] می خواین برین آمریکا رو کشف کنین؟ کشف قطب جنوب هم به روحیتون می خوره ها. کربلا نیست؟ اگر بازم نه ممکنه که یه تک پا قصد فضانوردی داشته باشین. درست گفتم؟؟؟؟ جایزم چیه؟ [خوشمزه]

نگین

عاشق عکس حسن کنار دریا شدم... میذارمش توی صفحه حامیان حقوق معلولیت... بقیه ی عکس ها هم معرکه اند. چه حال و هوای خوبی! دلم برای شمال یه ذره شده. ایشالا همیشه به سفرهای سبز! گفتم که این روزها شما مشغول طیُ الارض هستید و سخت میشه حدس زد کجا مشرف خواهید شد! البته یک سفر رمضانی به میهمانی سفره ی خداوندی در راهه. شاید پیشاپیش عازم شدی؟! [گل]

نگین

بازم منم... هرچی به عکس حسن بیشتر نگاه می بینم، بیشتر کیف می کنم.. دختر این عکس یه شاهکار هنریه! توی سایتم هم گذاشتمش [ماچ]

ماری

سلام. خوبی؟ خوش گذشت؟ به سلامتی همیشه به سفر. گزارش حالتو به دکتر دادی؟؟؟ حتما تماس بگیر باهاش.

خودم

اینم صبح! دیدین بازم ننوشتین؟

الهام مامان آذین

مجددا رسیدن بخیر.فکرمیکنم باید صبرکنم تا سفربعدی را هم برین وبرگردین بعدا انشالله من تماس بگیرم[شرمنده] ممکنه هفته آینده در سفرباشم وچندروزی بهتون سرنزنم.به همه سلام برسون[قلب]

خودم

یعنی حدسم درست نبود؟ [ناراحت] ولی بابت جایزه ممنون [نیشخند]. (کاش سرعت لود شدن اسمایلیهای وبلاگ هم همینقدر خوب بود [افسوس]). خودتون قیمتارو نوشته بودین. راستی یادتونه اون قدیم ندیما یه بلاگ دیگه هم داشتین تو اسپشال؟ نمی خواین بهش سر بزنین؟

خودم

خوب کم کم بنویسین با هم آشنا می شین بعدشم دوست می شین بعدشم [قلب]. بالاخره کجا قراره به سلامتی تشریف فرما بشین؟ منظورتون که تهران گردی دنبال خونه و مدرسه نبود؟

چوب کبریت

من دلم میاد بخورمـــــــــــــــــــــــــــــــا![نیشخند]