سه یا همش ؟ مسئله این است ..

حسین و هادی داشتند توی اتاقشون سر چند تا شکلات میجنگیدن حسین میگفت من سه تا دارم هادی میگفت من 13-16-8 تا دارم !! :)) توجه نکردم ! سرو صدا آروم شد و شنیدم حسین آمرانه و اروم داره یه چیزایی به هادی میگه ، حسین با ذوق و شوق دست هادی رو گرفت و اومد طرفم چشماش یک برق شادی میزد با فریاد گفت : ماماااااااااااااااااااااااااااااان یادش دادم بلاخره درست شمرد .. ببین و سه شکلاتش رو جلوی من چید و از هادی خواست تا بشمارد ، هادی هم قیافه ی ذوقمرگی داشت و چشماش از حدقه بیرون زده بود و آب از لب و لوچه مث پاندول آویزون بود !! نشستند و هادی شروع کرد به شمردن سه تا شکلات :

_ 2-8(اشت)‌-13(سیبزه)

- نه نه نه درست بگو همونطوری که الان برام گفتی ها !

_ 17(هیفده)-15(مونزدا)-2

- ئه هادی ، درست بگو .. قشنگ نگاه کن بعد بگو

_ ام م م م 2- 4(شاااار) -15(مونزدا)

- نه این جوری نه قشنگ نگاه کن به شوکولاتا ! و سعی میکرد با زبون بی زبونی با حرکت انگشتاش با علامت های 1و2و3 به هادی تقلب برسونه ! انگشت اشاره شو گرفت طرف شکلات اولی و گفت بگو : ییییییییک .. و منتظر ادامه پاسخ هادی شد

_ با کلافگی و خستگی ادامه داد : خوب درسده (درسته) دیگه .. یک دو .. و هر چی فکر کرد یادش نیومد چی بگه ادامه داد : یک دو و همش !!!!

کلی خوشم اومد نیم وجبی چه خلاقیتی داره در فی البداهه گفتن !! بزرگ بشه چی میشه ! ؟ :)‌

با حسین شرط کردم هروقت یک کاری که بلده به حسن یا هادی یاد بده بهش امتیاز تشویقی که خودم درست میکنم بهش بدم !

/ 10 نظر / 10 بازدید
نگین

مونزدا... وای خدا اینا چقدر بانمکن... [ماچ][ماچ][ماچ]

هلیا

خدا حفظشون کنه

نفیسه

[قهقهه]

مهرناز

ریحانه عزیزم تولدت مبارک ببخشید امروز که تماس گرفتی پشت رل بودم بعد سر کلاس باز مسیر برگشت بعد مامان رو بردم خرید و در اخر هم خواهرمو بردم برام کادو بخره[نیشخند] ولی با اینحال تماست (با وجود اینکه خطم دایورت بود رو خط یک دوست) برام سورپرایز بود ممنونم[قلب]

خودم

آخ آخ آخ خوب شد دیدما [خجالت] تولدتون مبارک البته این روایتش. خیلی خوب شد امروز اومدما... هوراااا تولد [نیشخند] اینجا چرا تولد نامه ننوشتین؟ زود بیاین بنویسین فردا نیام ببینم هنوزم هیچ خبری نیستا. از اون دفعه تا حالا فقط یه مطلب نوشتین اینم بگم که فهمیدم کم کاری می کنین نگین نگفتم. فردا منتظرم

خودم

جایزه تشویقیه چیه؟ صرف می کنه چند تا شیطنت ناب بهشون یاد بدم یا نه؟

بهار.ب

تولدتون مبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک [هورا][گل]

خودم

شما قرار نیست یاد بگیرین حسین باید یاد بگیره، به برادراش یاد بده، جایزه بگیره بعد سه نفری اون کارو با شما بکنن و... [شیطان]

مهرناز

[چشمک]اونروز منتظر تلفن کسی بودیم که اون باید جوابشو میداد خط دایورت شده بود اون هم گیج میزنه البته هانیل رو نمیشناسه ولی میگه بهم گفت مهرناز هی داشتم فکر میکردم خط 910 تلفن خارج از کشوره!:دی خواهرم رو بردم برام بوت بخره بعد بوت که رو بریس جا بیفته پیدا نکردم کتونی خریدم (دیگه حالم از کتونی بهم میخوره)[سبز] البته دست خواهره درد نکنه ها

مهرناز

من همواره دختر بی فکر باباییم حذفش میکردی خو[هیپنوتیزم]