مدینه نوشت 1

فکر کنم قبلا هم گفته بودم ، طی این سه چهار سال اخیر چند بار در چند قرعه کشی اسمم برای زیارت کعبه حق و ائمه سلام الله علیه در اومده بود ولی نرفتم چون اخلاقم رو خوب میشناسم اهل خرید و فروشگاه و ظواهر دنیام .. از پست های قبل از رفتنم در خصوص تهیه لباس هم میشه تا حدی این روحیه رو حس کرد ..

از خدا خواسته بودم هر وقت ظرفیت و توفیق زیارت قبور ائمه سلام الله علیه رو داشتم برام مقدمات این سفر رو جور کنه .. اون موقع هم که امیر گفت اسمش توی قرعه کشی محل کارش در اومده و بی انگیزه گفتم میشه منم ببری و برنامه ها با همه فشارها و استرس ها به خوبی پیش رفت ، شوق و شعف خخخخاصی نداشتم که دارم میرم به زیارت رسول الله و یا کعبه ی حق ! خوب به نظرم یک زیارت بود دیگه مث بقیه زیارت ها .. میری دعا میخونی برمیگردی .. دلتنگی هایی که توی فردوگاه داشتم و حس غریبی که بین همکاران امیر داشتم هم مضاعف شده بود بر بی میلی م به سفر ! ....

وقتی پا به جده گذاشتم حال خاصی نداشتم چند ساعتی تا مدینه راه بود خیلی سعی کردم دست کم با همسر یکی از همکارهای امیر که شاعر هست و شعرهاش رو میخوندم ارتباط برقرار کنم ولی ایشون از دماغ فیل گنده ایی سقوط فرموده بودند ! دو نفر دیگه از همکارهای دیگه هم که ازشون خوشم اومد ، خودشون با یکی دیگه مچ شده بودند و نفر سوم واقعا خیلی زیادی بود ! تا مدینه حس تنهایی کردم و احساس منفی نچسب بودن سفر بر من غالب شد ..

حول و حوش 7 عصر بود به مدینه رسیدیم ، معماری شهر مدینه خیلی از شهرستان های ما بی نظم تر و بد شکل تر بود تنها بنایی که در قدم به قدم دیده میشد مسجد های کوچک و بزرگ بود که تقریبا بدون تنوع و با کمترین خلاقیت در بکار گیری مصالح و طراحی نما ساخته شده بود . کم کم به برج های پر زرق و برق و شیک رسیدیم که تماشاشون حواس آدم رو از فضایی درش قرار گرفتی پرت میکرد ، همانطور که از بینشون عبور میکردیم یک لحظه از لابلای برج ها گلدسته های سفیدی دیدم که مابینشون چترهای سفید بزرگی باز شده بود ( بعدا عکس هاش رو میگذارم ) یک باره یک چیزی توی دلم تکون خود دچار بی قراری خاصی شدم .. دائم سرک میکشیدم شاید بتونم از لابلای برج هایی که تمام زورشون رو میزدند زیباتر و جذابتر و باشکوه تر از دیوارهای سفید مسجدالنبی به نظر بیایند یه نظر دیگه هم این گل دسته ها و دیوارها رو ببینم .. و چقدر سخت گذشت لحظات رسیدن به صحن مسجد النبی ..

وقتی مشتاقانه به مسجد النبی نزدیک میشدم در دلم شور و شوق بود و منتظر بودم حس و حال روحانیی هم بهم دست بده ولی خبری نبود .. وارد صحن شدیم .. اصلا حسی که در صحن مرقد امام رضا به آدم دست میده بهم دست نداد ... نه ، نه .. هیچ خبری از یک انرژی مثبت فزاینده نبود .. نه در صحن مسجد و نه در داخل مسجد الرسول .. هیچ خبری از احساس روحانیتی که منتظرش بودم ، نبود .. تو دلم گفتم خدا تو که میدونستی من طالب نبودم واسه چی آوردی منو .. بیا خوبه هیچ حال نکردم ؟ چند نماز و دعای زیارت پیامبر را از دور خواندم . ( متاسفانه محدودیت های زیادی برای حضور بانوان در مساجد و اصلا کلا در عربستان وجود داره ! از حرم به این بزرگی دو یا سه درب برای ورود بانوان وجود داشت یکی باب عثمان لعنت الله علیه و یکی باب علی بن ابیطالب علیه السلام و فکر کنم یکی هم باب عمر عبدالعزیز لعنت الله علیه ! که راه هتل ما به باب عثمان لعنت الله علیه نزدیک تر بود . )

خوب ، در فاز زیارت قرار نگرفته بودم نه اشکی و نه اندوهی در دل  .. فضای سنگینی در مسجد النبی موج میزد که بر من غالب بود اولین نمازجماعت را در مسجد النبی با اعمال شاقه خواندم و بیشتر از انکه این نماز مرا به یاد خدا بیندازد به یاد عمر و ابوبکر لعنت الله علیه انداخت .. بدعت هایی که در اقامه نماز ایجاد کرده اند و تعصب بی رحمانه ایی که در خواندن نماز رعایت میکردند باعث آزار روح و روان بود خصوصا صدای ممتد گریه کودکان . 

روال نماز خواندنشون این جوریه که » اول اینکه بسم الله ابتدای سوره نمیگفتند و بین دو سوره حدود 30 ثانیه و شایدم بیشتر مکث میکردند بعد از اتمام سوره دوم 1 دقیقه می ایستادند بدون کلام و بین هر سجده هم به همچنین ، قنوت که اصلا وجود نداره در دینشون و به جای سوره توحید یا یک سوره کوتاه دیگه به دلخواه خودشون از هر قسمت قرآن که دلشون میخواست یک قسمت طولانی قرائت میکردند ( که خودش جای اشکال داره و در نماز باید یک سوره رو کامل خوندن نه گزینش کرد ) اگر عشقشون میکشید که یک سوره سجده دار بخونند که کلا نمازشون از نظر فقه شیعه باطل بود چون ترتیب ارکان نماز رو بهم میزدند ؛ امان از سوره هایی که بعد از سوره حمد قرائت میشد !! فقط وقت ما رو میگرفت که از نماز های مستحبی جا بمونیم ، به ما گفتند که همراه با جماعت باید نماز فرادی بخونیم و به مفتی وهابی اقتدا نکنیم ، دستور به جماعت ایستادن شیعه با سنی در عربستان فقط برای حفظ وحدت هست وگرنه نماز جماعت ایشان از نظر فقه شیعی صحیح نیست . اما قسمت بی رحمانه ی این نمازها اینجا بود که زن ها .. ( دلم نمیاد بنویسم مادرها ! ) زن ها بچه های کوچکشون رو رها میکردند و به نماز می ایستادند و بی توجه به ضجه های نوزاد یا کودکشان به نماز طولانی من درآوردی عمر لعنت الله علیه می ایستادند ! شاید باورتون نشه که بگم بچه چند روزه دیدم که از گریه و ضجه کبود شده بود و مادرش بی تفاوت دست به سینه به نماز ایستاده بود .. از این صحنه های رقت انگیز کبودی صورت کودکان موقع گریه کردن زیاد دیدم .. به حدی این ضجه ها در حرم موجب آزار روح و روان هست که خودشون قسمتی از مسجد رو به زنان بدون بچه تعلق داده اند که افرادی که میخواند کمتر صدای بچه ها رو بشنوند به اون قسمت میرند . من سعی میکردم در کیفم همیشه مقداری پسته و آجیل بزارم و قبل از نماز به بچه ها بدم تا سرشون به خوردن گرم بشه و گریه نکنند .

از کودکی در آموزه های دینی به ما گفتند که پیامبر تا صدای کودکی میشنید نمازش رو کوتاه میکرد یا به خاطر رعایت حال کهنسالان نماز را طولانی نمیکردند اما حال در مسجد النبی روزانه 5 نوبت جناب رسول الله به دستور عمر لعنت الله علیه شاهد ضجه های کودکان و آه های سالمندان هستند که به جای الگو گرفتن از زاده ی کعبه از مردی عصبی و تندخو پیروی میکردند که زبانش زبان تازیانه و شمشیر بود !!!

ادامه دارد ..  

در ادامه ......

...... در اولین نگاه به ضریح خاک گرفته ی مرقد مطهر و غریب حضرت رسول (ص) دلم برای ابد در آن مکان جا ماند ...

/ 9 نظر / 14 بازدید
شادی

با سلام دوست عزیز چرا از سایت جدید و بسیار عالی http://www.mehrstat.com استفاده نمی کنید؟ امکان ایجاد دو نوع استت یکی بصورت دکمه و یکی دیگه مشابه سایت مهراستت که تعداد کاربران آنلاین رو نشون می دهد. بسیار عالی تر از وبگذر و پرشین استت دمو: http://www.mehrstat.com/main_namayesh_amar.php?site=24

خودم

اینقدر فحش و لعنت رو زیاد نپسندیدم یه کم در مورد بعضی از دشمنیهام مشکل دارم... بگذریم. منتظرم به جاهای خوبش برسین

سانازبانو

به نخستین حج من به جز از خانه هیچ چیز ندیدم و دوم بار، خانه و خداوند خانه دیدم و سه دیگر بار، همه خداوند خانه دیدم و هیچ خانه ندیدم. ابویزید

خودم

شاید ولی واقعا فکر می کنم بهتره در موردش صحبت نکنم. اجازه می دین بگذریم؟

شری

عزیزم رسیدن بخیر با خوندن پستت به یاد سفرنامه خودم افتادم و احساس مشترکمان از دیدن مسجد النبی و نماز جماعت منهای نفرینهایی که تو کردی و من نکردم

کاظمی

چه جالب من هم همینجوری بودم توی مسجد النبی. من مشهد که میرم اون حسی که آدم وقتی بچه است میره خونه مامان بزرگ بابابزرگش اون حس رو دارم. خیلی اونجا بهم میچسبه خیلی راحتم خیلی حس میکنم مال خودمه ولی اصلا این حس رو تو مسجد النبی نداشته. لعنت به این وهابیها

کاظمی

چه جالب من هم همینجوری بودم توی مسجد النبی. من مشهد که میرم اون حسی که آدم وقتی بچه است میره خونه مامان بزرگ بابابزرگش اون حس رو دارم. خیلی اونجا بهم میچسبه خیلی راحتم خیلی حس میکنم مال خودمه ولی اصلا این حس رو تو مسجد النبی نداشته. لعنت به این وهابیها