سوپرایز مکه نوشت 7

ااا من فکر میکردم بقیه ماجرا رو هم نوشتم !!! نیشخند 

وقتی حالم بهتر شد یاد مسابقه افتادم ! خیلی دلم سوخت که نتونسته بودم شرکت کنم . برگه های مسابقه توی نمازخانه جا مونده بود . برگه های امیر رو نگاه کردم و با همدیگه تا جایی که اطلاعات داشتیم پر کردیم ناگفته نمونه از مشورت دیگران هم استفاده کردیم . بالای برگه اسم امیر رو نوشتم ، ساعت 5 در جلسه قرار بود جواب سئوالات رو تحویل بدیم . از مسجدالحرام که برمیگشتیم توی اتوبوس باز هم درباره برخی سئوالات باهم بحث کردیم کمی هم خودمون رو با برگه های پاسخنامه باد زدیم ! خمیازه وقتی خواستیم پیاده بشیم امیر فراموش کرد پاسخنامه ها رو برداره ، هرکدوم فکر میکردیم پاسخنامه ها دست اون یکیه ! توی نماز خانه از همدیگه جداشدیم من برای خودم درخواست برگه های جدید کردم فقط یکی مونده بود که انگار قسمت من بود ! نشستم سریع جواب ها رو علامت زدم و اسمم رو بالای پاسخنامه نوشتم و تحویل دادم ! آخر جلسه امیر گفت پاسخنامه ی من رو هم دادی !؟؟ و اون وقت بود متوجه شدیم که فقط یک نفرمون برگه جواب رو تحویل داده .. کلی تو حالم خورد آخه من خیلی بدشانسم ! توی هیچ مسابقه ایی شانس برنده شدن ندارم برعکس امیر !! گفتم هیچی دیگه کربلا پرررررر !! هر چه اصرار کردم برو بپرس شاید بازم برگه مونده باشه نرفت که نرفت ! گفت قسمتم نبوده !

فردا قرار بر قرعه کشی بود .. ما معمولا کله ی ظهر میرفتیم طواف که مثلا خلوت تر باشه شاید دستمون به حجرالاسود برسه ! هرجند اصلا فرقی نمیکرد همیشه دست کم چند ده هزار نفر مشغول طواف بودند و هیچ وقت نتونستیم این سنگ مقدس رو لمس کنیم . از طواف برگشتیم خیلی خسته بودم . حس کردم باز هم داره عضله هام شل و ول میشه .. به نتایج قرعه کشی امیدوار نبودم از اینکه امیر هم پاسخنامه نداده بود حالم گرفته بود .. باید استراحت میکردم که شب برای طواف انرژی م رو بدست بیارم .. اما امیر به جلسه کاروان رفت ..

خواب های خوبی میدیدم .. که در مسجدالحرام طواف میکنم .. افراد خاصی رو در خواب دیدم ! نمیدونم چقدر گذشت تا امیر برگشت .. چشم هاش برق میزد با خوشحالی گفت : خوش به حالت .. تذکره کربلا رو هم گرفتی ..

من نفر سوم شده بودم !!!! 

 السلام علیک یا علی بن ابیطالب (ع)

 السلام علیک یا حسین بن علی  (ع)

السلام علیک یا عباس بن علی   (ع)

/ 8 نظر / 16 بازدید
نگین

چه هیحان انگیز!!!! مبارک باشه! :)

سانازبانو

به سلامتی دیدی گفتم برنده شدی. منم یه چند وقت بعدش اسمم برا کربلا در اومد اما نشد برم. ایشالا شما بری و سلام منم برسونی. [لبخند]

خودم

[نیشخند] می بینم که درست حدس زده بودم حالا کی قراره راهی بشین؟ تنها باید برین یا همراهم می تونین ببرین؟ و از همه مهمتر جایزم کوووووو؟؟؟ [هورا]

خودم

بگین نمی دین دیگه. [شیطان] حالا که اینطوره اصلا به بچه ها بگین جایزمو دادم به اونا یعنی هر سه ازتون جایزه طلب دارن. خودشون می دونن چطوری ازتون بگیرنش. [منتظر]

خودم

تازشم جواب بقیه سوالامو ندادین

تارا

سلام با یه هایکوی جدید به روزم...

خودم

سوالام اینا بودن "حالا کی قراره راهی بشین؟ تنها باید برین یا همراهم می تونین ببرین؟" جایزمم واگذار کردم تموم شد شما می دونین و بچه ها