مدینه نوشت 3

نمیدونم چیزی درباره روضه رضوان مسجد النبی شنیده اید یا نه ؟! خوب من نشنیده بودم !

این لینک جهت آشنایی با مسجد پیامبر رو ببینید که مثل من غافل و ناآگاه مشرف نشید .

ستون های گل بهی رنگ نشانگر حریم مسجد النبی ست که خود پیامبر پایه ریزی کرده و ساختند این سکوی سنگی محل اذان گفتن بلال بوده است . ستون های دیگر مسجد با رنگ دیگری ست .

در مسجد حضرت رسول (ص) ثواب هر نماز معادل یک هزار نماز هست که در نامه عمل مومن مینویسند خصوصا بین منبر و مرقد منور حضرت محمد (ص) . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حدیثی ، حدود روضه شریفه را مشخص فرموده است ، آنجا که می گوید : ما بین بیتی و منبری روضة من ریاض الجنة ، میان خانه و منبر من باغی از بوستانهای بهشت است روضه شریفه 22متر طول و 15متر عرض دارد در زمانهای بعد، بخش نه چندان اندکی از روضه را به بنای پیرامون خانه حضرت ( ضریح کنونی ) افزوده اند . حدود روضه شریفه طولا از قبر منور تا منبر و عرضا از منبر تا ستون چهارم قرار گرفته .

وقتی آدم سراپا گناه و معصیت باشه و به نظر خودش چشم پوشی خدا از گناهاش محال باشه طبعا سخت باور میکنه که شاید خدا گناه هاش رو با یک توبه ببخشه . اما اولین سلام را که به گنبد سبز و خاک گرفته پیامبر میکنی محال است که جواب را نشنوی و بهت زده اشک از چشمانت سرازیر میشه و به فضل و رحمت خدا امیدوار میشی چون میبینی که پیامبرش بهت جواب سلامت رو داده .. اونجاست که پیامبر رو شفیع خودت میکنی و توبه و پشیمانی ات از اعماق قلبت عرض میشه .

 دو روز اول که در مدینه بودیم هر چه سعی کردم به داخل آن مکان مقدس راهی پیدا کنم  نشد که نشد هربار جلویم رو میگرفتند و با فارسی دست و پا شکسته میفهماندند ایرانی لا ! ایرانی صبر ! ایرانی وقت فینیش ! خلاص .. ایرانی ها رو از طرز لباس پوشیدن خصوصا چادر سنتی ایرانی و کیسه کفش سورمه ایی که سازمان حج و اوقات به حجاج میده و همیشه همراه همه هست میشناسند و اگر ایرانی باشی محکومی که به روضه رضوان راه پیدا نکنی و یا ساعت ها منتظر بمانی تا همه مردم ملل مختلف زیارت کنند و برگردند و تو آخرین گروه باشی .  

وقت زیارت روضه رضوان برای خانم ها یک ساعت بعد از هر نماز بود , که پشت دیوارهای چوبی مشبک زوار رو دسته بندی میکردند .. در صف اول صف ویلچری ها بود افراد کهنسال و معلول و بعد اعراب از هر کشوری و هندی و پاکستانی و ترکیش و افریقایی و .. به غیر از ایرانی در ابتدای صف ها مینشستند تا درب باز بشه ! و جماعت ربطی هم به ملیتشون نداشت همه میدویدند تا جایی برای اقامه نماز پیدا کنند .

روز سوم دیدم نه این طوری نمیشه هر بار میرفتم باید حسرت میکشیدم ! چادرجلابیب پوشیدم که عقلشون قد نداد چادر مال کدوم ملیت هست ! و روبنده ایی زدم , صدایم رو در گلو خفه کردم بغضم رو نگه داشتم و هر علامتی از ایرانی بودنم رو مخفی کردم تا تونستم به راحتی در صف جلویی به انتظار بنشیم . حدود 6 و 45 دقیقه صبح بود , به شدت هیجانزده بودم همراه با زائرین دیگه مسافت زیادی رو از بین دیوارهای برزنتی سفید که در طی مسیر کشیده بودند رو دویدم , با اولین نگاه به ضریح خاک گرفته ی مرقد مطهر و غریب حضرت رسول (ص) دلم برای ابد در آن مکان جا ماند , چنگی به دلم خورد و اشکم سرازیر شد ضریح مقدس رو با کتابخانه هایی پر از قرآن پوشانده بودند که داخل مرقد مطهر دیده نشه سه زن شرطه ی روبنده زده بسیار بداخلاق هم مراقب بودند که به دیوار هم حتی دستت نخوره فقط نماز اونجا حلال بود آن هم بدون زیارت نامه خواندن و اشک ریختن !

تا تونستم نماز خوندم و برام جالب بود که اینقدر مشتاق به اقامه نماز شده ام .. حسی بود که نمیتونم وصفش کنم .. یک جور غصه بزرگ یک جور اندوه سنگین به دلت وارد میشد که فقط با خوندن نماز میتونستی به آرامش برسی .

در بین زوار ایرانی های کمی بودند , تک و توک که نمیدونم چطور از دست شرطه ها فرار کرده بودند . آرام تر که شدم موبایلم رو در آوردم و تعدادی عکس های یواشکی گرفتم به دیوار برزنتی حائل چسبیده بودم و یواشکی داشتم از مرقد پیامبر فیلم میگرفتم که متوجه شدم عرب پشت سری من برای گرفتن جای یک ایرانی داشت با او مشاجره میکرد و هلش میداد تا دوربینم به سمت اونها چرخوندم شرطه ایی که روی سکوی کنار ضریح ایستاده بود , دوربینم رو دید از بین جمعیت هجوم آورد سمتم در حالی که فریاد میزد : ایرانی عکس لا , عکس حرام و چشماش رو اینقدر درانده بود که واقعا به عمرم ندیده بودم ! خیلی ترسیدم خیلی خیلی .. از اینکه مبادا به دستش بیفتم رفتم زیر جمعیت روبنده م رو باز کردم و عینکم رو برداشتم و سرم رو از یقه چادر بیرون اوردم , نهایت تغییری که میتونستم به خودم بدم و سریع از اونجا خارج شدم !

برای همه بیمارانی که التماس دعا داشتند یا نداشتند برای والدین خودم و امیر برای عاقبت به خیری بچه ها و شفای حسن و زنبق و برادر جاری کوچیکه م به طور مخصوص نماز خوندم . نماز هایی برای هم برای دوستان بلاگر دوستای فیس بوک و همه دوستان دیگه م که التماس دعا داشتند و نداشتند .

کابل اتصال موبایلم به لبتاب رو بخرم عکس و فیلم هایی که گرفتم رو میزارم .

ادامه دارد ..

 

/ 9 نظر / 23 بازدید
سانازبانو

می دونی چیه دوست خوبم. از اینکه با ایرانی ها وارد روضه رضوان نشدی شانس آوردی چون اونوقت به چشم خودت می دیدی ما ایرانی های با فرهنگ و تمدن که ادعامون زیاد هست چه طور تو اون مکان مقدس حرمت شکنی می کنیم. اگر کسی تعریف می کرد باور نمی کردم خود منو چنان هل دادن که خدا رحم کرد آرنجم نشکست فکر کن با آرنج بری تو ستون .از فحش هایی که می دادن فاکتور می گیرم. منم عکس زیاد گرفتم و اونم[لبخند] یواشکی .اما در مورد گنبد عربستان کشوری صحرایی هست بیا یکمی مغروضانه(درست نوشتم؟)نگاه نکنیم.مساجد اون خیلی تمیز تر از مساجد ما هست من خودم بارها میشد از رو کنجکاوی انگشت می کشیدم به ستونهای مسجد النبی تا ببینم خاک هست یا نه ولی خب چیزی نبود.

سانازبانو

نمی دونم مسجد شیعیان رفتی یا،من یه بار رفتم و افسوس خوردم از بی نظمی، از نامرتبی،از.... باشه میگم امکانات نیست میگم وهابی ها لعنت خدا بر آن ها باد نمی زارن به مسجد شیعیان رسیدگی بشه آخه مگه نه اینکه نظافت جزوی از ایمان هست . دوست خوبم دیدها و نگاهها مختلفه.اونجا باید برا مظلومیت مولای جان علی زار زار گریه کرد باید برا مظلومیت اهل بقیع گریه کرد ولی بد نیست کمی هم خودمون رو مقصر بدونیم تو تمام بی احترامی هایی که بهمون میشه.

سانازبانو

ببخش زیاد شد ولی من اونجا کمی از ایرانی بودن خودم شرمسار شدم و دلمم خیلی پره[افسوس]

خودم

نه نشنیده بودم ممنون که گفتین. چشم پوشی خدا از گناهامون محال باشه؟ آی آی آی آی...

خودم

قبول باشه

ماری

سلام. زیارتت قبول چقدر دلم رو هوایی کرد این چند مطلبی که در مورد سفر نوشتی نور و معرفتت همواره افزون ایام با برکت ماه رجب گذشت و ایام پرفضیلت ماه شعبان را پیش رو داریم. بکوشیم این ایام را درک کنیم

سانازبانو

منم باغ امام حسن رفتم ولی مسجدش وحشتناک کثیف بود فرشهای کثیف مثل خیلی از مسجدای خودمون که بوی پا خفت می کنه البته مسجد ذوقبلتین هم تمیز بود من رفتم ایشالا دفعه دیگه یه سجاده کوچولو ببر منم سختم بود پیشونی رو فرشاشون بزارم .

خودم

[سوال] در مورد خودم می دونم که مناه ندارم ولی گناه... [اوه] بیشتر به نظرم میاد که گناه منو داره [شیطان]

کاظمی

من هم نمیدوستم جریان روضه رضوان رو. عجیبه این مکان به این مهمی رو نمیشناختیم. ولی تنها جایی که توی این صفر به من خیلی چسبید همون روضه رضوان بود. خدا کمک کرد 2 بار تونستم برم. حسابی یه دلی از عزا درآوردم اونجا