یه اتود 1000 تومنی

امروز بردمش لوازم التحریری محل که یه دونه اتود براش بگیرم از بین همه رنگهای سبز و زرد و بنفش و نارنجی ، رنگ نوک مدادی رو انتخاب کرد !!! تعجباین سلیقه خاصش منو کشته !! از بچه گی هم همین رنگ رو دوست داشت ترکیب قرمز با مشکی !!!

بگذریم از سلیقه آقا !! پیش خودم فکر کردم شاید به بهانه با اتود نوشتن یه ذره خوش خط بنویسه !! دو تایی کلی ذوق کردیم اون تو حال و هوای خودش ، منم تو حال و هوای خودم که محتوای حال و حول هر کدوممون مشخصه !!

وقت نوشتن مشق هاش نشستم کنارش تنهای تغییری که در نوشتن کرده بود خطوط ظریف تر شده بود مثلا کلمه ی من رو مثل ن مینویسه که یه تاول گنده سرش داره !! در حالیکه از عصبانیت در حال پکیدن بودم با مهربانی گفتم : عزیزم م کوچیک رو باید یه ذره بکشی روی خط تا بشینه خستگیش دربیاد ! ببین این جوری و دو خط م کوچیک براش نوشتم .. به قول یزدی ها باز کچه هاشو باد کرد ( لپ هاشو ) و اخماشو ریخت تو هم و همونجوری که نشسته بود زانوهاشو بالا آورد ستون کرد زیر چونه ش و دستهاشو هم به هم گره زد و با دلخوری و طلبکاری گفت : اااا زرنگی ؟ بعد همونجوری که سعی میکرد با کشیدن خطوط فرضی توی هوا منو مثلا شیرفهم کنه ادامه داد میخوای م رو این جوری (دستشو به شکل م کوچیک توی هوا تکون داد)، یه خط فاصله بچسبونم به گردیش بعدش هم کاسه ن رو بزارم ؟ میدونی چقدر سخت میشه ؟ نمیخوام ! و باز دوباره دستاشو دور زانوهاش قفل کرد !!!‌ کلی ما او رو خر کردیم یا او ما رو .. باهاش حرف زدم و نوشتم و آسمون ریسمون بافتم تا راضی شده باز بنویسه همونجوری که من گفتم .. جمله رو شروع کرد :

من می خواهم که .. من ش خوب بود اما باز به می که رسید همونجوری یه تاول گنده چسبوند به ی ! دیگه کفرم دراومد داد زدم اگه بخوایی بدخط بنویسی اتود رو ازت میگیرم !! اخم کرد و گفت : ااااااااااااا نمیدم !! ( بچه پررو)

چشامو با علامت تهدید گرد کردم و گفتم : ببین حسین مداد مشکی ١٠٠ تومنه !! این اتوود ١٠٠٠ تومنه ! ١٠ برابر گرونتره پس باید ١٠ برابر خوش خط تر بنویسی !! بعد در حالی که سعی میکردم از این استدلال آب زیپویی ام نخندم لبهام رو به زور جمع و جور کردم و سریع اتاق رو ترک کردم !!!‌

١٠ دقیقه بعد رفتم تو اتاقش ، طبق معمول سر مشق هاش خوابش برده بود .. نتیجه تهدید غیر تربیتی ام خیلی بد نبود یه کوچولو خوش خط نوشته بود !!!

/ 2 نظر / 11 بازدید
خودم

خیلی خوب شد که شما مشقای منو کنترل نمی کردین. اون موقع به ما می گفتن به جای روان نویس با خودنویس بنویسیم تا خطمون خوب بشه (معلممون می گفت من کاره ای نبودم با اون روان نویسم هم کلی بهم خوش می گذشت) با این سیاست شما من باید اون موقع خطاط می شدم [خنثی]. ولی هنوزم که هنوزه نوشته هامو بذارین جلو آفتاب راه که هیچی معلق می زنن [شیطان]

خودم

از اونجا كه انگار كسي حواسش نيست به اطلاعتون مي رسونم كه اتاق فيروزتون نظردوني نداره و فاقد هر گونه عكس و مكس مي باشد. در اين راستا يا يه نظر دوني براش تعبيه فرماييد يا بگين ما نظرات گهربارمونو كجا بنويسيم وگرنه اگه اين نظردونيتون تركيد تقصير خودتونه.