بازیگوشی از جنس نابینایی

این مدل سربه هوایی و فرار از درس رو ندیدین نه شنیدین !! چون تنها مخترعش فقط حسن هست و بس !!! 

ایام امتحاناتشه و ملزم هست بنشینه و نوارهای درسیش رو با رادیو ضبطش گوش بده و تمرین کنه . متوجه میشدم گاهی صدای یکنواخت گوینده ی نوار قطع میشد هیچ صدای دیگه ایی هم نمیومد که حدس بزنم داره با اسباب بازی هایش بازی میکنه بنابراین خیلی توجهی نمیکردم فکر میکردم که مثلا داره تو ذهنش مفاهیم درسی رو ثبت میکنه ! 

یک بار که صدای قطع نوار طولانی شد به گمان اینکه خوابش برده آروم رفتم توی اتاقش ، دیدم طفلکی روی زمین نشسته و کله اش هم جلوی باند رادیو ضبطش چسبیده به زمین وصدای ضعیف گوینده از باند شنیده میشد ، اینقدر دلم سوخت زیر لبی گفتم : الهی قربووووونت برم که سر درس خوابت برده ... که یک باره دیدم مثل فنر از جا پرید و دکمه ی رادیو به ضبط رو فشار دار و صدای ضبط رو هم بیشتر کرد !!!!!!! 

بره ی شیطون بلای ما دیگه آقا گرگ ناقلا شده !! خوشم اومد از شیطونیش !! یواشکی میره روی موج نمایش و نمایش گوش میده .. همینه که امتحان قبلیش رو که ۴-۵ ساعت بهش وقت داده بودم بخونه فقط ۳۰ صفحه از ۱۰۵ صفحه رو خونده بود !! 

یک مدل دیگه هم فرار از درس داره ! وقتی هادی داره در هال پذیرایی با دی وی دی کارتون میبینه صدای ضبطش رو زیاد میکنه و درب رو نیمه باز میزاره و میشینه دم درب اتاقش یک گوشش رو به سمت بیرون میگیره ، اینطوری من گول میخورم که داره درسش رو گوش میده و اونم داره با خیال راحت فرکانس مورد علاقه ش ( صدای کارتون ) رو با گوشهایش میشنوه !! 

عی ی ی بچه ی شیطون .. عاشق این بازیگوشی هاتم :)‌

/ 2 نظر / 17 بازدید
meysam

سلام دوست عزيز به وب زيبات سر زدم ممنون ميشم به من هم سري بزني [گل][گل]

خودم

یه کم وقت دارم ولی هول هولکی می نویسم که منم یه همچین کارایی می کردم. کوچیک که بودم بهم می گفتن تا مشقام تموم نشدن نباید کاتون ببینم. مادر پدرم یهتلویزیون نگی قدیمی توی اتاقشون دارن که گاهی این وسط بدون تموم کردن درس و مشقام می رفتم سراغش. تا صداس اومدنشونو می شنیدم رنگشو اونقدر سیاد می کدم که عملا صفحه سیاه دیده می شد صداش رو هم اونقدر کم می کردم که نشنون و با خیال راحت با کارتونها صفا می کردم [شیطان] یه روش دیگش هم دیته نوشتن توی آشپزخونه لبه پنجره بود. سکوی جلوی پنجره پهنه و چزای زیادی رو می تونیم روش بذاریم منم به بهانه نوشتن دیکته ای که مادم بهم می گفت دفترمو اونجا می ذاشتم و از صفحه تلویزیون همسایه روبرویی (اون طرف کوچه) در حین نوشتن دیکته کارتونمو می دیدم البته این یکی برعکسمود قبلی صدا نداشت و فقط تصویر بود. [شیطان] دیدین حالا این نوع کارها هم سابقه دان و قبلا اختراع شدن؟؟؟