حلالیت کامنتونکی

امروز روز آخره ! یعنی دقیقه ی 90 واقعی !

دیروز رفتیم کفش بخریم ! پا نیست که !! چمیدونم چیه دسته ی هونگه اینقدر نامیزونه ! هر چی کفش پوشیدم بهم نخورد آخرش رفتم کتونی مردونه گرفتم ! حالم از دیدنش بهم میخوره از سر مجبوری !! امیر میگفت سخت نگیر باید فقط راحت باشه میری اونجا روز اول گمش میکنی !! دست برقضا فکر کنم هیچ کجا هم نه دزد ببردش نه جایی جا بزارمش !! بیخ ریشمه لابد چند سالی ! سیا و گنده و لکنتی ولی خیلی راحت و نرم مناسب برای پیاده روی !

هنوز ساک هیچ کدوم بچه ها رو نبستم ! بایدبرای دو هفته شون لباس و اسباب بازی و سرگرمی بزارم که پدر و مادر فک و فامیلشون رو جلوی چشمشون نیارند ! دوستی ازشون پرسید که ناراحت نیستید از همدیگه جدا میشید !؟ حسنین با ذوق و شوق گفتند نننننه ! خیلی هم خوش میگذره !!! اما هادی هی میگه منم میام !! و دلم براش کباب میشه .. شبها جاش کنارم خالیه .. بچه م ... هق هق هق

دیشب رفتیم خداحافظی عجله ایی .. زنبق رو دیدم .. همه جا براش دعا میکنم که دوباره بشه زنبق سابق .. حال عمومیش خیلی بهتره ولی احساساتش خیلی عوض شده . دیگه هیچ چیز شگفت زده اش نمیکنه .. من همیشه میگفتم حتی اگر یه جوراب میخریم باید بریم پیش زنبق که اینقدر چه خوشششششگله چه قشششنگه بگه که فکر کنی عجب سلیقه ایی داری .. ولی الان هیچ توجه خاصی به اطرافش نداره . عواطفش به بچه اش کم نیست ولی اون محبت و عشق غلیظی که به بچه اش داشته نیست ، بدنش انعطاف و تحرک عادی نداره .. سست و بی حال . امیدوارم این رخوت از اثر قرص ها باشه و با تمام شدن دوره دارویی ش شور و نشاطش برگرده که نشاط زنبق به شدت مسری بود .. دلم برای زنبق بانشاط تنگ ه بدجوری ...

فردا 5 صبح باید فرودگاه باشیم پروازمون 8 و 45 دقیقه صبحه که حدودای ظهر میرسیم به نمیدونم کجا ! :دی ، 500 کیلومتر تا مدینه راهه که گفتند 5 ساعته میرسیم ! تا جایی که یادمه تهران - همدان 336 کیلومتره و 5 ساعت راهه حالا 500 کیلومتر رو چطوری میخواد تو این تایم بره نمیدونم !! سفر اتوبوسی سخته ، گفتند وقتی به حالت جنازه وارانه میرسید اتاق هاتون هم حاضر نیست تشریف میبریم زیارت برگشتنی بعد از شام کلید اتاق ها رو تحویل میدند حدودای 9 الی 10 شب ! مگه به اسیری میبرند ! تمام پیچ و مهره های آدم سرویس میشه ؟ حالا من اصلا از این غرغروها نیستما ، به سفرهای خیلی سخت تر رفتم و عادت دارم ولی در سفرهای مذهبی باید راحتی باشه که مردم زده نشند ! رئیس کاروان میگفت ممکنه 10 ساعت زودتر از موقع اتفاق بیفته  با این حساب باید بار سفر 6 بعد از ظهر بسته باشه !

برگشتمون هم فکر کنم 6م باشه روز دوشنبه از مکه بیرون میایم ! تقویم ندارم دقیق بگم اما از روزش مطمئنم ..

از خوردنی های مورد نظر فقط خاکشیر دارم که دوست جون آذر برام به عنوان سرراهیی ! بهم داد ، به قول دوست جون "خودم" به جای نبات خرما بخوری نمیمیری ! البته نمیمیریش رو تو دلش گفت من شنیدم ! نیشخند

نائب الزیاره همه تون هستم .. یک نماز برای دوستای بلاگرم میخونم که نماااااز باشه ! به نیتتون طواف میکنم .. اسم همه تونو توی دفترچه م نوشتم که یادم نره ..

حلال کنید اگر کامنت گذاشتید و سر نزدیم یا اگر کامنت گذاشتیم و حالتونو گرفتیم یا اگر کامنت دونیمون بسته بود یا اگر کلا کامنت نزاشتیم ! کلای حلالیت کامنتونکی ما رو بپذیرید .. هر جوره دیگه ایی هم باعث ناراحتی کسی شدم حلال کنید ..

دلم برای کامنت هاتون تنگ میشه .. پسوردهام رو دادم به خواهریم یاس که اگر سعودی ها یه جایی زدند چپ و چوله شدیم یا چه میدونم هواپیمامون یه ذره سوراخ شد . یکی باشه خونه مو آب و جارو کنه .. اوهو اوهو اوهو اینم روضه خداحافظی ما ..

خوووودم دلم برات تنگ میشه بغلماچ این یکی خیلی خاص بود !

/ 3 نظر / 16 بازدید
خودم

اولا که من تو دلمم بچه خوبیم مثل خود خود ایشون --> [شیطان]. ثانیا کفش باید راحت باشه مخصوصا وقتی قراره باهاش برین سفر و اونجام کلی پیاده روی دارین. فقط مگه لازم نبود اونم سفید باشه؟ ثالثا سوار هواپیماهای وصله دار و اسقاطی نشین. فوقش اینه که این بار نمی رین و یه دفعه دیگه می رین بهتر از اینه که هر بادی میاد از ترس فشارتون بیفته زیر صندلی جلویی. رابعا فکر کنم وقتی رسیدین اونجا اونقدر ذوق و شوق داشته باشین که اگه کلید تو جیبتونم باشه ترجیح بدین اول برین زیارت. ولی حالا اصلا فرض کنیم که اونقدر عجله ندارین، فقط فرض، یعنی از اینجا تا اونجا دارین می رین، خیال ندارین اول برین به صاحب خونه سلام کنید بعد تشریف ببرین لالا؟ (هرچند یه مقدارم باهاتون موافقم که بهتر بود اول کلید رو می دادن بعد، آخه شاید یه نفر کار واجبی داشت) ولی خوب بازم بهتره که بچه های خوب اول برن سلام کنن بعد بیان بخوابن مگه نه؟؟؟ خامسا لطفا دعا برای عمه خانم رو یه مقدار بیشتر کنین (ترجیحا از وقتی که می خواین به نفرین کردن من برای روده درازیم بگذرونین برای این کار استفاده کنین [خجالت] ) لااقل هم خیر بیشتری نصیب ایشون می شه هم بلاهای کمتری نصیب من.

خودم

سادسا امیدوارم سفر راحت و خوبی داشته باشین و از همه مهمتر به سلامتی برین و برگردین. به صاحب خونه بگین من هر دو نفرتونو به خودش سپردم دیگه خودش می دونه چی کار کنه [چشمک]. سابعا بله دوشنبه دو هفته دیگه 6 تیره ثامنا یعنی چی که ممکنه 10 ساعت زودتر اتفاق بیفته؟ یعنی یه ساعت پروازم نمی تونن براتون درست و حسابی تنظیم کنن؟ [منتظر] اگه مسئولشو دیدین لطفا از طرف من چپ چپ نگاش کنین. تاسعا اگه قراره اونجا به خاطر یه دور طواف اضافه یا حتی دعا گرما زده بشین یا مشکلی براتون پیش بیاد لطفا لااقل سهم منو تخفیف بدین. مطمئنم صاحب خونه درک می کنه. نمی خوام مشکل و دردسر اضافه براتون درست کنم. از دور (مثلا از روی تخت هتل) هم سلام منو بهش برسونین کلی ممنون می شم [خجالت]. عاشرا در مورد حلالیت بازم به صاحب خونه بگین خودش شاهد باشه که حلالتون کردم و می کنم هرچند چیزی نبود که لازم به حلالیت خواستن باشه ولی احتمالا اینطوری خیالتون راحتتره بسه دیگه یازدهمشم اینه که زود و سلامت برگردین جواب نظرات گهربارمو بدین و زود هم شخصا به روز بفرمایید من دوستی وکالتی رو چندان نمی پسندم. منتظرتونم. می خواستم دوازدهمشم بنویسم ولی بسه خدا حافظ

چوب کبریت

سلام دلمون تنگ میشه...ایشلا زود برگردی...التماس دعا![گل]