نگار من

بچه که بودم عاشق نقاشی بودم . نوجوان هم که بودم عاشق نقاشی بودم . بزرگتر هم شدم باز عاشق نقاشی بودم .

مامانم از این مامانایی بود که همش میگفت بشین سر درست !  14.gif

( چقدرم گوش میدادم . )38.gif

سوم راهنمایی چند تا ناقابل تجدید آوردم ! بهتره بگم چند تا تجدید نیاوردم ! غیر از انشا و ورزش و هنر و یکی دو تای دیگه بقیه تجدید 04.gif 

از اونجا که مامانم گفته بود عمرا بزارم بری رشته گرافیک علاقه ایی به جبران نداشتم . میشستم تو انباری یک وجبی که در سکوت !!!!درس بخونم بعد به زور پامو به اسبابهایی که تا دم در اومده بودند جا میدادم و هی نقاشی میکشیدم و بعد هم لابلای کارتن و جعبه ها جاسازی میکردم که مامانم نفهمه ! ...26.gif عقلم قد نمیداد چرا بعضی وقتا غیب میشدن 24.gif

یادش به خیر از رفوزگی اون سال بگذریم که خیلی صفا داشت 22.gif

حالا حسین هم عاشق نقاشیه ! عاااااشق نقاشی خیلی نقاشیاش هم قشنگه ! جالب اینه که برعکس نقاشی میکشه !

من نقاشیاش رو به یاد نقاشیای لوله شده خودم لابلای کارتن ها روی دیوار اتاقش میزنم ... و دلم برای نقاشی های خودم تنگ میشه ..

گرایشم به نگارگری یا مینیاتور بود ... ادامه ندادم ! امیر نزاشت به خاطر چشمام ! 20.gif

هنوزم یادم میفته کلی دپرس میشم اما خوشحالم سوی چشمام رو برای کمک به نگار دلم حسن  سالم نگه داشتم . 16.gif

/ 2 نظر / 6 بازدید
مامان هنا

ای مامان خاتون تنبل! و مامان سبيد فعال! من به اينجا و اونجا هر دو سر می زنم اگرچه شايد چيزی ننويسم. بازم فونت فارسی ندارم تو خونه (شنبه يکشنبه) اينه که ايميل رو بی خيال شدم اومدم اينجا! ما خوبيم! شما خوبيد؟

مامان هنا

آقا قبول نيست همش برای حسن می نويسی! من از طرف هادی اعتراض دارم!! حسين هم خودش شيطون هست از خودش دفاع می کنه! نمی دونم چرا دست و دلم برای کامنت دادن به مادر سبيد نميره! اما همش سر می زنم. فکر کنم بعد اون نوشته امير آقا احساس می کنم مثل اين خاله زنک ها دارم ميام خونه دوستم اما شوهرش راضی نيست! مثال زدما! آخه وقتی ایشون می تونه توی وبلاگ بنویسه خوب ایشون هم صاحبخونه هست دیگه! بس آبجی تون داره براتون عروس مياره!