بومب اتون

حسن و هادی هنگام بازی با تفنگ و ماشین :

هادی با هیجان : ماااان (من) با بمومب اتون (بمب اتم) میاااام میزنم رو سر توفنگت ..

حسن با صدای آمرانه : نه هادی جان بمب اتم خیلی خطرناکه آدما رو میکشه

هادی با تعجب : ععععه ؟! راس میگی ؟ خوب من بلدم یه ژووری (جوری) میزنم رو توفنگت که نشاکونمش (نشکنمش)

.. کمی بعد دچار تنش شدند .. هادی یواشکی و غافلگیرانه زد پشت حسن و فرار کرد " نامرد !! "

حسن دلگیر شد : نامرد دیگه دوست ندارم ، دیگه هم بازی باهات نمیکنم میرم رادیو نمایش گوش کنم .. و رفت

اول یه ذره گریه کرد و بعدش رفت و گفت : باباشید باباشید دیگه نیی کنم ! (ببخشید ببخشید دیگه نمی کنم )

خودشون باهمدیگه بازی میکنند از هم دلگیر میشند میزنن و میخورند و در اخر دوست میشند ..

عاشق این جور وقتاشونم ..

 

 

/ 4 نظر / 14 بازدید
خودم

کاش آدما وقتی بزرگ می شدن هم همینقدر صاف و ساده و با گذشت و ... می موندن [افسوس]

خودم

قصد تشریف فرمایی ندارید؟

خودم

خیال کردین نیستم کرکره رو کشیدین پایین رفتین استراحت؟ [قهر] بیاین بنویسین ببینم اونجا چه خبره [منتظر]

مامان آذین

خیلی بامزه بود.همیشه سلامت وشاد باشندوباشید[لبخند][قلب]