روز دوم عید خود را چگونه گذراندید

پسر شیطونم حسین ، در تنهای روزی که دسته جمعی رفتیم عید دیدنی اقوام دور و نزدیک درجه یک با اجازه خودش شلوار برادر کوچکترش که مشابه شلوار خودش بود را پوشید !‌ محو تماشای کارتون بود ،‌ لباس هایی که باید میپوشید رو برایش گذاشتم و رفتم به حاضر کردن حسن مشغول شدم ، دیگه ندیدم پوشید یا نپوشید ، چون سریع حاضر شد موهاشو سیخونکی با ژل بالا زد و سرحال رفت توی ماشین به انتظار ما نشست وقتی رسیدیم و پیاده شدیم دیدیم شلوارش یک وجب کوتاه تر از قدش هست !! بمب خنده شده بود وقتی بهش میگفتیم حسین کمر شلوارت رو کمی پایین تر بیار .. :)‌ خاطره بامزه ایی شد :)
خیلی حرص نخوردم چون کاپشن شلوار عیدش همون لباس پارسالی بود ! اگر کلی پول داده بودم جدید گرفته بودم حالم گرفته میشد :)‌
هادی کوچولو هم محبت فرمودند کاپشن شون رو کلا نپوشیده بودند سِت لباسش ناقص بود ، منم حسسسساسس به تیپ ست کردن و ایناااا ! کلا تیپ جالبی بودند این دو تا !! :)‌
به جایش حسن من یک جنتلمن تمام عیار .. خیلی ذوق دارم برای بزرگ شدنش .. خیلی خوشحالم که دارم بزرگ شدن حسن رو میدیدم انگار یک بذر کوچیک رو با زحمت کاشتم نگهداری کردم و پرورش دادم ، حالا این بذر کوچولو تبدیل شده به یک نهال بلند و زیبا .. لباس های مردانه سایز کوچک گرفتن برایش اینقدر لذت بخش است که حد ندارد ..
به امید سلامتی همه ی بچه های استثنایی و بچه های روشندل و روشن ضمیر عزیزمون ..
دارم به زور و زحمت خودمو عادت میدم گاهی چند سانت به پاشته کفشم اضافه کنم ! دهه چه معنی داره بچه ۱۵ ساله آدم قدش از نن جونش بالا بزنه !!
خوب خیلی موفقیت امیز نیست این تلاش ، معمولا بعد از نیم ساعت ترجیح میدم کفشم رو دست بگیرم پابرهنه راه برم !‌ خعلی سخته کفش پاشنه بلند مسلمون نشنوه دشمن نبینه ! والاع !!! :)
روز خوبی بود .. آرام و پر لبخند ..
با آرزوی روزهای آرام و پر لبخند برای همه ی دوستان ..

/ 5 نظر / 31 بازدید

سلام آپم اگه عکس و طراحی دوست داشتی یک سر بزن http://mohammadporgholami.persianblog.ir/

mahi2000

مامان عزیز اگه دوست داشتید به وبم بیایید تاباهم تبادل لینک کنیم...

خودم

بازم سال نو مبارک. خدا هر سه تاشونو حفظ کنه

فاطمه

سلام یادش بخیر ماهم بچه بودیم و از این کارها میکردیم و با چشم و نگاه های عجیب غریب مامان روبرو میشدیم و خودمون را کنترل میکردیم

ناهیدیوسفی

سلام.باتاخیرعیدتون مبارک. کیف میکنم ازخوندن این متن های مادرانه وخوشحالم که به حسن افتخار میکنید وازشیطنت های کوچولوهای دیگرلذت میبرید. یادآوری همین خاطرات کوچک درسالهای دورتمام خستگی هارا ازتنتون به درمیکنه.