کفشهای میرزا ریحان روز

این کفش های من اگه بدونند چقده مهم شدند عمرا فکر اذیت کردن پای من به سرشون بزنه !

حالا همچین هم خیلی ‘ زیادم ‘ مهم نبودا !! دروغگو فقط هر وقت نگام به ریختشون میفتاد چندشم میشد ! اما دوست از گل بهترم گفت : به این فکر کنم که این کفش ها من رو به چه مکان های معنوی و مقدسی برده !

یک السلام علیک هم فرستاده بودند با این مضمون :

... خواستم بگم سلام منو به اون کفش هایی که با تمام زشتی اش، تو رو به معنوی ترین مکان روی زمین برد، برسون و این شاخه گل را از طرف من بهش بده (شما فرض کنید الان اینجا یک "شاخه گل" میبینید ! چون اصلا حوصله ندارم اسمایلی های پرشین رو باز کنم فکر میکنم دو پاراگراف الکی چرت و پرت بنویسم بهتر باشه تا منتظر لوود شدن اسمایلی ها باشم ! حالا فرض کنید اینجا هم اسمایلی "نیشخند" رو ملاحظه میکنید )

نگین جان کفش هایم سلام رساندند و خواستند عرض ادبی کنند !:

 

ممنونم از تعریفی که از کفشم کردی باعث شد تا با افتخار بپوشمشون !

اگه از خودمم اینقدر تعریف کنی شاید یه روزی رقیبت شدم در پی اچ دی های پشت سر هم گرفتن در رشته ای مختلف ! (فرض کنید اسمایلی نیشخند ، چشمک )

دو سه روزی نیستم !

آبهای خاکستری دریای خزر طلبیده ! انشالله غرق نشم برمیگردم ! اگر هم برنگشتم خودم عزیز از اون گیرهای سه پیچ معروفش رو بده رو مخ یاس هی ازش بپرسه که در مکه چه اتفاقی برای ریحانه افتاد که باز هم چپ و چوله شد !!

در مکه دو اتفاق مهم برام افتاد یکیش خیلی بد و ترسناک و یکی ش هم خیلی زیبا و عالی !

یک سفر مهم در پیش دارم : مسابقه ! اگه تونستید حدس بزنید به کجا ؟!! مژه ( ارزش علافی لوود کردن اسمایلیش رو داشت )

دوشنبه برمیگردم . سلامت و شاد باشید ..

/ 9 نظر / 14 بازدید
خودم

بازم ما رو گذاشتین تو خماری و تشریف فرما شدین ددر؟ [منتظر] سفری که می گین غیر از مشهد و ایتالیا و شماله؟ شونصد تا کار و برنامه برای این 2 ماه داشتین بازم دارین اضافه می کنین؟ [ابله] خیر باشه و موفق باشین و خوش بگذره. ما هم همچنان منتظریمممم[افسوس]

نگین

اونقدرم زشت نیست که می گفتی... خوشحالم که با کفشات دوست شدی [گل] همیشه به سفر. من که نمی تونم جواب مسابقه را بدم آخه تو ظاهرا از اهل سیر و سلوک شدی؛ چشم می بندی و به هرکجا که می خواهی پر می کشی [نیشخند]

هلیا

زیارت قبول دعا کنین یه سفرم برا ما پیش بیاد پپر میگه خودمو معرفی کنم: من همافر اسپشیال و همسر پپر هستم. من هر دو وبلاگ شما را دنبال می کنم اما خوب نظر نمیدادم.

خودم

اینم 2شنبه. به سلامتی تشریف آوردین؟ حالا چشمان ما را به قلوم مبارکتان منور می فرمایید یا همچنان سعی بین شمال و مکه (بر وزن صفا و مروه) ادامه داره و ما قراره تو خماری بمونیم؟ ضمنا از الان بگم که اگه بیاین و بگین از فردا دارین می رین یه جای دیگه یا شونصد تا کار ریز و درشت دارین که به خاطرش بازم نمی تونین بنویسین ...

خودم

هنوز کسی خونه نیست؟

نگین

ببینم این طی الارض شما تمام نشد؟! البته ظاهرا مقصدی دیگر در راهه... [زبان]