دقیقه 90

هادی کچل بی مو ! شب خونه پدربزرگش خوابیده و پشه ها حسابی خدمتش رسیدند ! کمی هم آثار آبله مرغانش خال خال پشمیش کرده ..

دیروز حدودای ٩ صبح با امیر رفتیم مثلا خرید لوازم احرام ! به من گفت من فقط تا ١٢ وقت دارم زودتر خریدهاتو انجام بده آخه توی سه ساعت که یک ساعتش رو صرف رفت و آمد میشه چطور میشه خرید کرد ؟ مهمتر از اون من هی دارم ازش نظر میپرسم این خوبه ؟ اون خوبه ؟ هی ایشون داره جواب تلفن هاشو میده ، من دلم میخواد ،اصلا ، این گوشی موبایلش بپکه !! دم به دقیقه زنگ میخورد ! حدودای ١٠ و ٢٠ دقیقه بود که زنگیدند : استاد ، ببخشید ساعت ١٠  دفاعیه دانشجوتون ه ! تشریف نمیارید !؟ تازه یادش افتاده که جلسه مهمی داشته ! گفت : ببین من یک ساعت نرم سرکار ، دانشگاه میپکه ! بدهکار هم شدیم ! حرص و جوش و زودباش زودباشش یه طرف ، هی به رخم میکشه من که دو تا حوله بیشتر نمیخوام !! ااا خوب من چکار کنم که تو دو تا لنگ بیشتر نمیخوایی !!! خوب من حساسیت دارم ، اون هم به لباسی که میخوام جلوی وهابی های چشم دریده بپوشم !! (حالا خوش حساس تره ها ) لباس من مهمه ، آستینش نباید بهم کوتاه باشه چادر ملی ش هم نباید چسبون باشه  ضخامت پارچه ش هم نباید بدن نما و نازک باشه ! غیر از اون کلی خنزل پنزل هم هست مقنعه و دستکش و سایه بون و جوراب و کیف سبک قابل حمل ، قمقمه و در بخش خوراکی ها خاکشیر و لیمو ترش و کمی آجیلیات و نبات و .. که امیر با خرید همه شون مخالفه و میگه خیال کردی مثل زمان حضرت هاجر و اسماعیله ؟ تو بیابون که نمیخوایی بری !

این مردا اصلاش حساسیت موضوع رو درک نمیکند ! آدم وقتی گرما زده میشه چطوری میخواد بره خاکشیر یا  آبلیمو بگیره !؟ یا وقتی بنده ۵ لایه لباس میخوام بپوشم نباید نگران جنس و راحتی لباسم باشم ؟! دو تیکه لنگ به خودشون میبندند و خلاص ! چقدر این مردا راحتند !!

! دو سوته خرید کردیم و یه قدم راه رو با آژانس برگشتیم ؛ اینم خرید ما خوبه قبلا رفته بودم و جنس و قیمت ها رو بررسی کرده بودم ، وقتمون صرف گشتن نشد ! خیلی چیزا رو هم نرسیدیم ! که مهمترین شون صندل مناسبه ! صددفعه گفتم : برنامه هات رو توی گوشی موبایلت وارد کن یادت نره ! حالا خرید ما به کنار اون دانشجوت دق کرده از استرس ارائه پایان نامه ش !‌ دق هم نکرده باشه فک و فامیلت رو کلی یاد کرده !   

حالا خداوکیلی از حق نگذریم خیلی هم سعی نکرد بره روی اعصابم ها !‌ فکر کنم حوصله دیدن ریخت برج زهرماری شده م رو نداشت !‌شیطان

---------------------------------------------

به خدا میگند چرا اول مرد رو آفریدی بعد زن رو ؟ گفت : شما هم اگر بخوایید یه چیزی بنویسید اول چک نویس میکنید بعد پاکنویس !

این هم جواب دو ماه تبلیغ روز مرد !!! پوکوندن همه جا رو بسکه تبلیغ روز مردشون رو کردند ! میگم چقدر تمام این سالهایی که روز مرد نداشتند حرص میخوردند !

حرصم میده با خرید های دقیقه نود یش ! به دقایقی "وقت اضافه" نیازمندیم !

-------------------

بعدا نوشت » حسین تو امتحان ورودی مدرسه مورد نظرمون قبول شد .. فردا ثبت نامش میکنیم . خدا رو شکر خیالم از بابت مدرسه ش راحت شد !

/ 3 نظر / 31 بازدید
خودم

[هورا] هوراااااا مدرسه پر. حالا فقط می مونه شونصد منهای یک کار دیگه. در مورد اون دانشجوی بدبخت امیدوارم خدا رحمتش کنه بعیده دووم آورده باشه شما هم بد نیست اونجا که رفتین مقداری بیشتر از رفتگان و زندگان یاد کنین لااقل برای احتیاط. خاک شیر و آب لیمو رو نمی دونم ولی آجیل و نباتش یه کم عجیبه برای رفع سردی به نظرم اونجا خیلی راحت می تونستین خرما رو جایگزین نبات کنین ولی اگه هوسه که بیخیال یه گونیشو بخرین ببرین تو هتل بخورین. راستی شنیدم یه زمانی نگهبانا (شرطه ها) ی اونجا واسه یه مشت پسته کلی تسهیلات ارائه می کردن البته خبر شاید مال 40 50 سال پیشه ها. بازم بیچاره اون دانشجوه (دوباره یادم افتاد). برای خنک شدن دل شما در مورد تبلیغات روز مرد هم به اس ام اسی که اخیرا به دستم رسیده توجه بفرمایید: ضمن سپاس از آقایانی که در روز زن، محبت خود را با خرید گل و کادو و برگزاری شام در رستوران، به همسرانشان نشان دادند، به اطلاع می رسانیم برای دستیابی به اجر اخروی، مخارج روز مرد صرف امور خیریه می شود! (انجمن زنان نیکوکار). [شیطان]

ستاره ها

خدا رو شکر، خیال من هم برای حسین جان راحت شد[بغل][گل] پس دیگه فقط التماس دعا، نائب الزیاره باشید و ما رو یادتون نره [بغل][گل][گل][گل][گل][گل]