مدینه نوشت 5

گاهی فکر میکنم نکنه این سفر ؛ سفر آخرم بوده ! نکنه این فیض بره تا چند سال دیگه و دوباره با انبانی از گناه و معصیت با رویی سیاه و گردن کج جلوی مرقد حضرت رسول (ص) بایستم و باز هم طلب شفاعت کنم ! از فکر کردن بهش دلم میلرزه .. فکر میکنم نتونم این وقفه در زیارت مرقد حضرت رسول (ص) رو تحمل کنم ! خیلی سخته .. بدجوری به صورت ناجوری گرفتار شدم ..

دو روز آخر و به یاد آوردن اینکه فقط دو روز دیگه وقت دارم برای زیارت خیلی غم انگیز بود .. یادآوری اسامی همه دوستانی که التماس دعا داشتند و نداشتند و کلی نماز و دعاهایی که هنوز نخونده بودم  .. به مرحمت چادر جلابیب و پوشیه ساعت های زیادی رو در روضه رضوان به راحتی مناجات و نماز و ادعیه داشتم , انشالله روزی همه تون بشه زیارت های انسان ساز روضه رضوان ..

میدونید فکر میکنم , وقتی آدم میره اونجا پای ستون توبه نماز میخونه و صورتش رو به خاک میگذاره و حضرت رسول الله (ص) رو شفیع خودش میکنه واقعا با چه رویی میتونه باز هم گناه و معصیت انجام بده ؟ با چه رویی میشه یک بار دیگه جلوی ضریح خاک گرفته پیامبرم بایستم و بگم باز هم شفیع شو .. میدونم بخشندگی و رحمت از خصیصه های برجسته پیامبرم هست ولی خودم روی اون رو ندارم که باز هم طلب بخشش و شفاعت کنم .

خیلی سخت میشه اگر توفیق زیارت های مداوم از دست آدم بره , کار سختیه ! نگه داشتن جوانه ایی که در کویر دلت سبز شده خیلی سخته !

باز هم فکر میکنم اگر توفیق زیارت هم تا سالها نصیب نشه آن هم , یک جور محبت خدا به انسانیت آدمه , تزکیه و تقویت نفس در برابر گناهان که چه بسا سخت تره , مسلما استغفار هرساله خیلی دلچسبه ولی معتقدم افرادی که در بین معاصیی که محاصره شده اند , بتونند خودشون رو نگه دارند کار مهم تری انجام داده اند و تسلط بیشتری بر نفسشون دارند که این سلطه ارزش بیشتری برای خود انسان خواهد داشت .

اگر احساسم رو مینویسم به خاطر اینه که یادم بمونه حال و هوایی که درک کردم و یادم نره عهدی که بستم و یادم بیاره چه کسانی شفیع من بوده اند تا مورد مغفرت خداوند قرار بگیرم .

ادامه دارند ..

 

/ 4 نظر / 16 بازدید
خودم

چرا مدام یادمون می ره که خدا از رگ گردن هم بهمون نزدیکتره؟ چرا مدام برای خودمون تکرار نمی کنیم مقصود تویی کعبه و بت خانه بهانه؟ چرا...

چوب کبریت

سلام مامان خاتونی ایشالا بازم میری ...با سه عالیجناب... این سوغاتی ما چی شد؟

چوب کبریت

سلام مامان خاتونی ایشالا بازم میری ...با سه عالیجناب... این سوغاتی ما چی شد؟

الهام مامان آذین

سلام خانومی.قبول باشه.اینقدرخوب نوشتی که فکرمیکنم منم باهات بودم.ازطرفی خیلی بیشترازقبل مشتاق به رفتن میشم.ایشالله با وروجکهات هرچه زودتر مجددا مشرف بشی.دراولین فرصت باهات تماس میگیرم.