گالری نقاشی 3

چند هفته پیش که دستم ضرب دید یک روز از صبح تا شب بیمارستان بودیم وقتی خسته و زار و نزار برگشتیم و بچه ها رو که فقط استخونای همدیگه رو نجوییدن خوابوندم اومدم روی مبل بشینم که هنوز نشسته مث کسیه که ترقه زیرش ترکونده باشن از جا پریدم !!

به خاطر دیدن این منظره !!!!

درست جلوی مبل سه نفره ایی که معمولا جایگاه میهمانان هست !!!!

خداروشکر بچه ها خواب بودند !‌دو تایی بعد از یه روز خسته کننده کلی خندیدیم !‌مخصوصا به به این جمله :

قضیه دروغگویی بنده هم برمیگرده به فراموش کردن دستور خرید جنابان بابت خرید استیکر کارتون بن تن !!! پس از خریداری بدین شکل از بنده تشکر و قدردانی شد !!! ابرو

/ 33 نظر / 41 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یاسی

میخواستم خصوصی بنویسم اونو [نگران]

یاسی

نه بابا من فقط به گفته مامان آذین استناد کردم ! ولی شک هم ندارم به یکی رفته دیگه ! [نیشخند] به بچه همسایه که نمیخواد بره !! [قهقهه] در مورد آشنایی : من از یه جایی سر از وبلاگ حسین در آوردم ! اونجا هی نگاه میکردم میگم این بچه رو یه جا دیدم یه جا دیدم !! تا یهو یاد اینجا افتادم .. وقتی اسم مامان خاتون رو اونجا دیدم تازه فهمیدم اون روشندل مظلوم و کوچولو تخریب چی خودمونه !! [شیطان][گاوچران][خنده] اینجوریاسسسسسسسسسسس [مغرور]

خودم

پس کی نوبت خونه تکونی اینجا می شه؟ بسته ها رو تقسیم فرمودین؟

خودم

نمی خواین دیگه جواب نظراتو بدین؟

خودم

[خواب]

خودم

[منتظر]

خودم

سال داره تحویل می شه و شما هنوز اینجا رو خونه تکونی نکردین. ما هم هنوز منتظریم

خودم

بالاخره کی چشممون به جمال این شماره 100 روشن می شه؟

خودم

اون یکی بلاگ همایونی چرا باز نمی شه؟