اينجاست که!!!!

 روی زمين نشسته بودم و مشقای حسن رو نگاه ميکردم و غلط و درستهاشو بهش ميگفتم چند بار تشويقش کردم که آفرين اين بار درست هاش بيشتر بوده و اين صحبتا که ذوق زده شد 30.gifو همينطور که روی مشقهاش خم شده بودم اومد و نشست روی کمرم که جيغم رفت هوا 17.gif: پاشو پاشو بچه کمر ندارم ... يه دفعه پاشد و متعجبانه ساکت شد11.gif06.gif دستی به کمرم کشيد و گفت دروغگو کمرت که اينجاس12.gif !!! خنديدم و براش توضيح دادم که يعنی کمرم درد ميکنه 01.gifيادم افتاد که يه دفعه پارسال با دهن پر حرف ميزد بهش گفتم اول دهنتو خالی کن بعد حرف بزن که يه دفعه هر چی تو دهنش بود رو ريخت روی زمين و حرفشو ادامه داد26.gif18.gif ... بچه های دوست داشتنی کوچولو !10.gif07.gif

مهدکودک آمادگی سر کوچه ماست که ديوار به ديوار منزلمون ميشه خواننده های وبلاگ مادر يک روشندل باهاش آشنا هستن حسن وقتی صدای بازی و هياهوی اين بچه ها رو ميشنوه  ميشينه پشت پنجره و صداهاشون رو گوش ميده رفتم و با مدير و معلم کلاسشون صحبت کردم موافقت شد هفته ای يه روز به عنوان مهمان بياد سر کلاس شنبه جلسه اولشو رفت بچه ها از وضعيت چشمهای حسن خبر ندارن و خيلی در برخورد با او شگفت زده ميشن اول که همشون اين طوری نگاش ميکنن 11.gif وقتی همشون نقاشی ميکردن و حسن هم کاغذشو خط خطی ميکرد و ميگفت بلبل کشيدم بچه ها در گوشی پچ پچ ميکردن و ميخنديدن 18.gif . رابطه هاشون هنوز گرم نشده اما حسن سر کلاس به ملاحظه نسبت به سکوت در کلاس هی صحبت ميکرد چون تو کلاس خودش قانونی در اين باره نيست و بچه ها آزادانه حرف ميزنن حتی اجازه گرفتن هم اونجا يادشون ندادن 02.gif! وقتی حسن اشتباها به جای اينکه روی کاغذ نقاشی کنه روی رو ميزی خط ميکشيد بچه ها معترضانه خانم گلابی معلمشون رو صدا ميکردن18.gif و وقتی حسن مداد رو مث قلم بريل نويسی لای انگشتان اشاره و ميانه قرار داد همه خنديدن 04.gif ... خيلی خوشحال شدم وقتی او رو بين بچه های ديگه ديدم از برخورد بچه ها هم راضی بودم اونا هم تا به حال يه بچه همسن و سالشون رو نابينا نديده بودن خيلی شگفت زده شده بودن کم کم بهم عادت ميکن همشون دوست داشتنی و گل هستن خدا همشون رو برای مامان وباباهاشون نگه داره 07.gif .

/ 4 نظر / 7 بازدید
مريم

سلام وبلاگه خوبی داريد... امروز روزه تولد منه ما اينجا http://www.tavalood.persianblog.ir جشن گرفتيم لطفاْ شما هم تشريف بياريد. خوشحال مي‌شم...

کلانتر

آره! حالا اينقدر با هم دوست می‌شن! مامان هميشه تعريف می‌کرد چقدر بچه‌های ديگه هوای دانش‌آموزهای تلفيقی رو داشتند. يه خورده اين جالت غير طبيعی براشون تموم شه کلی با هم دوست می‌شن..... اسم اين خانم هياهو رو هم يواشکی به من بگين ببينم مامان اينها می‌شناسنشون يا نه؟

MarjaN

سلام.بابا اين کاميار و شهريار اونجوريايی که شما فکر می‌کنيدم عاشق و معشوق نيسنـــــــا!!!تازه جای چنگای کامی رو صورت شهريار خوب شده!البته کامی واعقا خيلی شهريارو دوست داره...يا شايدم به وجودش عادت کرده،ولی وقتی پيشش نيست حسابی بهونه می‌گيره...راستی شما مامان حسن کوچولو هستيد؟حسن چند سالشه؟(موقع سال تحويل منو يادت نره،حتما دعام کن...)

مامان گلشيدوكوشا

سلام ، اين خانم گلابی مربی نقاشی گلشيد هم بود ، دهن خالی کردنش خيلی خنده دار بود ، سادگی بچه ها همه ی شيرينی زندگی هستش ، ببوس بچه های گل رو ،اميدوارم سال خوبی پيش رو داشته باشيد همراه با شادی و ارامش و سلامتی