بهانه گیری صورت ی

داشتم تندتند یک متن انتقادی صیاصی رو برای دوستی تایپ میکردم ، حواسم نبود به میمیک چهره م ..

حسین نشسته بود سر تکالیفش و از همانجا بهم زل زده بود و ازم پرسید : چکار میکنی ؟

جواب ندادم که تمرکزم رو از دست ندم ! متوجه شدم بدجوری تو نخ منه !

نگاهش کردم و جواب دادم : دارم یک مطلب مهم مینویسم ! درستو بخون ! و ادامه دادم ..

متعجب گفت : عه پس چرا بهانه میگیری ؟

سرم رو از روی مونیتور بلند کردم و گفتم : چطور ؟

بعد یه قیافه ی عصبانی و اخمو به صورتش داد و گفت آخه این جوری شدی !

 .. با هم خندیدیم ، کلهم یادم رفت چی میخواستم بنویسم .. مطلب رو بیخیال شدم .

/ 0 نظر / 12 بازدید