حکایت چسب surgicel و 13بدر

باز هم هادی زمین خورد و ریختش بهم خورد !

اومدیم زرنگی کنیم و توی ترافیک سیزده به در نیفتیم یک روز قبلش رو رفتیم پیک نیک و روز ١٣هم توی حیاط بساط جوجه کباب پهن کردیم بچه ها رفتند پایین همراه با امیر به کباب درست کردن من هم در تدارک سفره بودم که هادی سراسیمه و ترسیده اومد بالا .. از بین جمله های بریده بریده اش فهمیدم که میگه توی پله ها زمین خوردم !‌ اول به لب  و دندون های شکسته ش نگاه کردم که با هر ضربه ملایمی لب هاش رو زخمی میکنه ، خبری از جراحت نبود ! هی میگفت شونه ام درد گرفته !!! شونه ش هم مشکلی نداشت سرشو برد عقب و اشاره کرد به سمت چونه ش : شونه م پله رو خوده !! (شونه م به پله خورده )

وااای یه برش ۴ سانتیمتری که دست کم ۵-۶ تا بخیه برای بستن ش لازم بود ! با یادآوری بخیه خوردن پارسال در زیر لبش که بعد از سقوط از تخت دوطبقه حسن زده بود لرزه به دلم افتاد ! همینطور که زخم رو گرفته بودم فشارم پایین افتاد صدایم به امیر نمیرسید که زودتر بیاد به دادم برسه ! هادی بیشتر ترسیده بود تا درد داشته باشه . زخم روی شریان های اصلی نبود برای همین خونریزی جریان نداشت . در پنهان کردن احساساتم موفق بودم کمی هادی رو آروم کردم ٢-٣ دقیقه بعد امیر و حسین با دست پر و شاد و خندان اومدند ! نهار که کوفت همه شد اون دو تا هم خیلی ترسیدند !

حسنین رو سپردیم خونه پدربزرگشون و رفتیم بیمارستان . دو سه جا رفتیم اما دریغ از یک ویزیت معمولی !! دکتر پیدا نمیشد توی بیمارستان ها ! همه رفتند ١٣ بدر ، هر چی مریضی و حادثه هم که هست مال ایام تعطیلاته ! لااقل برای ما که این طور بوده !!

یکی از رزیدنت های بیمارستان فیروزگر (میدون ولیعصر) گفت که بخیه رو پیشنهاد نمیکنه چون زخم سطحیه و میتونیم با سرم زخم رو بشوریم و با چسب سورژیسل لبه های زخم رو بهم نزدیک کرده و بچسبونیم تا جوش بخوره .

_آقا این چسبه چی هست حالا !!؟

- هیچی یه چسبه دیگه ! همین .. میخری و میچسبونی ، راحته خودتم میتونی این کار رو انجام بدی !

حالا بگرد دنبال چسب سورژیسل ، در داروخانه رامین (میدون فردوسی ) یافتیده شد . به قیمت 11500 تومن ! گفتیم این دیگه چه جور چسبیه !! واویلا !! استرس چسبه رو تحویل گرفتیم یه قطعه حدودا ، 8 در 10 بود که 5 تا نوار باریک 10 سانت در 3 میلیمتر داشت ! آدم چسب ندیده باشه همین میشه دیگه »»» ضاااااااایع ! نیشخند

سرم رو هم گرفتیم آوردیم خونه و با دلی ریش ریش شده زخم رو به هم نزدیک کرده و چسبوندیم و خوشحال بودیم که بچه درد و زجر بخیه رو نکشیده .. ولی امان از این چسب که کلا نچسب بود !

من که برای جراحت های چونه و فکی پیشنهاد نمیکنم زود لبه هاش بالا میاد و میفته !!!! روی گردی چونه که هست دائم هم آب مواد غذایی که میخورده از لب و لوچه ش آویزون و سرازیر به محل زخمه ، هی این فک رو هم یا واسه جیغ زدن تا منتها الیه بناگوشش باز میکنه یا در کشتی کج ها با داداش هاش فریادش میره هوا و لبه های چسب ور میاد !!! خلاصه دکتر به ما گفته بود بعد از 5 روز چسب ها رو بردارید که تا امروز که 16 هم هست سه بار چسب رو عوض کردیم !!

این بود حکایت چسب سورژیسل و 13 بدر ما و مسائل تمام نشدنی فک هادی آخ!!!  

این وبلاگ مادر سپید ما هم نمیدونم از چندم عیده پکیده هیشکی هم به فکر درست کردنش نیست !! بهانه ی خوبیه که از اسپیشیال برگردم پرشین بلاگ همان وبلاگ قدیمی خودم که از سال 78 نوشتمش !! نظر شما چیه ؟ ابرو

این هم تصویر مصدوم بعد از پانسمان در حالی که افه اومد : مامان خوشدل شووودم ؟؟

توی پرانتز : حسین تا زخم چونه هادی رو دید از ترس یک متر پرید عقب و برای حسن این طور تشریح کرد :

حسسسسسسسسسسسسسسسن ، پیشونیش قط شده !!!  استرس

غلط املایی هاش رو درست کنم !!! غلط گفتاری هاش کی درست میشه ؟!!! قهقهه

/ 9 نظر / 11 بازدید
آرزو مامان آرش

سلام خوبی؟ خسته نباشی. از آشنائی با شما خوشحال شدم. امیدوارم بلا همیشه از وروجکهاتون دور باشه. [ماچ] سال نو مبارک.

خودم

[خنده] منم به صورتم یه ضربه توپ دریافت کردم که فکر کنم باعث شد تو اون لحظه قیافم مثل بوکسورایی بشه که مشت خوردن. فقط خوبیش این بود که نیافتادم زمین. خوشحالم که بخیر گذشت. داروخانه 13 آبان 12هم باز بود (13هم رو نمی دونم) اورژانس بیمارستان تهران هم همینطور. اگه تصمیم گرفتین برین سراغ بلاگ قبلی می شه بهم بگین؟ [تعجب] پیشونیش؟؟؟ قطع شده؟؟؟ [قهقهه] سعی کنین قبل از اینکه باعث ایستادن قلب کسی بشه یه مقدار از اشتباهاتش کم شه. من اگه همچین چیزی رو پشت تلفن می شنیدم...

هنا

اخی بگردم.....وای چه صبری داری تو! من توی این وبلاگ کلی خاطره ی افتادن و بریدن و اینها خوندم تو چقدر در صحنه ازین چیزا می بینی[نگران] خدا روشکر که به خیر گذشته.

خاله گلنار

سلام مامان خاتون عزیز... به خدا شرمنده که یه کمی دیر شد... دسترسیس به نت نداشتم .. معرفی کردم تخریب چی هاتون رو... سر بزنید.. روی ماه هادی کوچولو رو هم ببوسید از طرف من[ماچ]

الهام مامان آذین

سلام.خوبی؟مجددا سال نو مبارک.خداراشکر به خیر گذشته.به بابا ومامان و خواهروبرادرها سلام برسون وتبریک یادت نره[قلب]

نگین

تو این وبلاگ آدم یاد "کرانه ی باختری رود اردن" می افته !!! [نیشخند]

مامان خانون

آهان فهمیدم نگین جون [قهقهه][قهقهه]

آیلین

خوب.. خدا رو شکر چیز مهمی نبوده.. پسر بچه ن و پر انرژی .. فقط این پیشونیش قط ! شده خیلی حرف بود ! [خنده]

گیلیشیا

maman khatoon chera soragham nemiyai? nakone ba gis borideye sabegh ghahri