شجره نوشت

ادامه سفرنامه مدینه و مکه

...

شنیده بودم وقتی لبیک الهم لبیک رو که در مسجد شجره میگی امکان نداره که جواب لبیکت رو از سوی خداوند نشنوی !! اینکه آیا میتونستم جواب لبیکم رو بگیرم یا نه ، من رو توی فکر برده بود . فکر میکردم با این همه گناه و معاصی عمرا خدا بهم جواب بده اصلا من ه روسیاه کی هستم که منتظر جواب باشم ..

مسجد شجره حال و هوای خاصی داره .. جور دیگریه .. یه جورایی من رو به یاد برزخ انداخت .. اونجا کسی به فکر همراهانش نیست ، متعلقات عاطفی و دنیوی در اینجا هیچ مفهومی برات نداره .. شنیدن صدای لبیک دیگران دلت رو از پر میکنه از ترس .. یک ترس خاص که شاید بهتره از واژه عربی ش استفاده کنم ... خوف .. یک خوف عظیم از تسلیم شدن در برابر خالقت .. این خوف نه از آن باشه که خالق نعوذ بالله ترسناک باشه .. خوفی که از عظمت خالق و خرد و ضعیف بودن مخلوق بر انسان مستولی میشه ! خوفی که حاکی از سنگینی بار گناهانت ه ، دائم از خودت میپرسی واقعا خدا به من پاسخ میده ؟ نکنه صدای خدا رو نشنوم !؟ ‌نکنه رانده بشم ؟! 

از گفتن لبیک واهمه داشتم .. از روحانی کاروان شنیده بودم باید قبل از لبیک نماز بخوانی تا آرامش بگیری !! نماز بخونی تا حضور قلب پیدا کنی ! من که وقت نماز همه چیزای گم شده ام رو پیدا میکردم ، من که سر نماز یا همه کارهای عقب افتاده م میفتادم ، من که نمازم رو خلاصه ولضالین ش میکردم ... چطور میتونستم با نماز حضورقلب پیدا کنم و آرامش بگیرم !؟ بی خیال .. در من کارگر نیست ..

در ازدحام مسجد که جای تکون خوردن هم نبود جای کوچکی برای اقامه نماز جلوی من باز شد .. از محل سجده گاه کسی عبور نمیکرد ، اقامه بستم الله اکبر .. و دیگر هیچ نفهمیدم ..

آرامش .. سکون .. زیبایی ارتباط با خالق .. وه که چه زیباست درک این موقعیت .. چقدر انبیا و اولیا لذت میبرده اند از نماز .. واقعا لذتی بالاتر از این هم هست در دنیای کوچک ما ؟؟؟

اشک اشک اشک و دلی آرام و لبیک .. الهم لک لبیک  لبیک الهم لبیک ان الحمدوالنعمه لک والملک لا شریک لک لبیک ...

دچار نوعی شعف و شادمانی میشوی از سبک باری ، پاسخ پروردگار رو حس میکنی و با تمام وجود میشنوی صدای خالق مهربانت رو وقتی میگه شنیدم بنده ی من .. و محرم میشوی برای رضای خدا .. بی چون و چرا بنده اویی و گوش به فرمان او تا وقتی که آخرین اعمال احرام رو انجام میدی .. و ایا بعد از احرام باز هم پایبند خواهی بود به حرام و حلال ی که دستور خالقت هست .

/ 3 نظر / 8 بازدید
خودم

[ساکت]

خودم

یعنی الان خیال من راحت شده؟ [اوه] پس چرا من حس نمی کنم؟ [افسوس] 3 تا مکه نوشت باید صبر کنم یعنی حدود شونصد تا بنویسین باید قبلش بگمو یه هفته ای تو خماری بمونم [افسوس] . راست می گن زندگی صد سال اولش سخته ها.

خودم

ضمن عرض خسته نباشید زیاد جدی نگیرین شکنجه نیست فقط فشار فوضولیه که سعی می کنیم با هام کنار بیایم. فکر کنم بازم از اون وقتاییه که باید بگم اگه وقت کردین یه کم استراحت کنین نوشتن پیشکش. مراقب خودتون باشین