رابطه ی شورای دانش آموزی با بن تن !

با ذوق و شوق فراوان از پله ها بالا اومد .. همونطور که سعی میکرد کفشش رو بدون باز کردن چسبهاش از پاش بکنه ! کیفش رو درآورد و همونطور که میومد توی خونه داد میزد : مامان من امروز رای دادم .. چشماش از خوشحالی برق میزد ادامه داد : این نامزدمه (با گفتن نامزد چشماش یه برق شیطونی هم زد ، پسره ی بلا ) !! :))‌ کیفشو شوت کرد طرف جاکفشی و ادامه داد :

، بهش رای دادم خیلی خوبه میخواد همه رو ببره شهربازی و فوتبال و استخر .. آخخخخخ جوووون ! بعد از جیبش یه کاغذ کوچولوی مچاله شده شاید 3 سانتیمتری که از دفتر خط دار با دست بریده شده بود دراورد و گفت به این رای دادم .. عزیییزم .. چقدر این بچه ها دوست داشتنی اند ..

تبلیغات نامزده بود !! با مداد اسمش رو نوشته بود شعارش هم این بود : به سوی مدرسه ایی بهتر .. به من رای بدید !

بعد ادامه داد یکی دیگه هم بود میخواستم بهش رای بدم اما دروغ گفت منم بهش رای ندادم !‌ گفتم چی گفت مگه : گفته سه تا ساعت بن تن و تمام بازی ها و کارتون های بن تن رو به همه میدم با شیش تا اسباب بازی دیگه بعدشم میبرمتون باغ وحش و شهربازی ! بعد بچه ها خبردادن دروغ میگه !! خوب راست میگن مگه این همه بن تن هم هست تو مغازه ها که این پسره برای همه مون بخره !

کلی خوشم اومد از این رشد اجتماعیش که میتونه رای بده و روابط رو به اندازه سنش تجزیه و تحلیل کنه .

کلی مشعوف این هیجانش بودم ، با ذوقمرگی گفتم واااای حسین سال دیگه تو هم میتونی کاندید بشی .. خوشمزه

شونه هاش رو انداخت بالا و گفت بروبابا تو که پول نداری اتوبوس بگیری !! قهر

اتوبوس واسه چی ؟

واسه اینکه 600 تا بچه رو ببرم باغ وحش و شهربازی باید اتوبوس کیاره (کرایه) کنم دیگه !!

اون طپقش منو بکشه ؟ یا این توسری که بهم زد با این حرفش !؟؟؟ چشم

 

/ 5 نظر / 72 بازدید
ساناز

خب خانوم بچه راس میگه اصلا چه معنی داره شما اتوبوس ندارید .هان؟[نیشخند]

کاظمی

ای جان. خدا کمک کنه بتونیم اینهمه نعمت رو قدر بدونیم و این بچه های نازنین و سرزنده رو داغون نکنیم

خودم

می خواین از الان شروع کنیم به پول جمع کردن که بتونین ببرینشون اتوبوس سواری؟

خودم

[متفکر] اسمشم بذاریم صندوق خیریه طرفداران بن تن؟