دروغ نگو

خواب دیشبم رو برای پدرشون با آب و تاب و تاثر تعریف میکردم :

ـ 02.gifخواب میدیدم که حسین رو موقع خرید بیرون مغازه کنار کالسکه هادی گذاشتم وقتی بیرون اومدم متوجه شدم که نیست ! دزدیده بودنش .. اینقدر جیغ زدم و گریه کردم و خودمو زدم که ...

با تاثر و اندوه داشتم پیاز داغشو زیاد هم میکردم که حسین هم اومد31.gif پای منبرم !

از اینکه تو خواب براش اینقدر ضجه مویه کردم کلی مشعوف شد 05.gif ولی خونسرد و طلبکارانه گفت :

اینقده دروغ نگو من دیشب همینجا خوابیده بودم هیشم گم نشدم !!!

/ 3 نظر / 5 بازدید
سارا(خزان)

چقدر با نمکه اين حسين شيرين زبون.....چقدر دلم برای هادی تنگ شده.....

مهسا

خدا رحم کرد واقعا دروغ نگفتی . وگرنه ببين چه رسوات ميکرد !!